<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دکه عقل و عشق</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 02 Jul 2009 20:29:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>روزی به نام تو، اما برای من</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فکر کنم این روز  واقعا ارزش اینو داره که بعد از 4 ماه بخوای یه مطلب جدید آپ کنی و بخاطرش چیزی بنویسی. میگن همه روزها می تونن زیبا ، قشنگ و دلپذیر  باشن ولی من فکر میکنم روزها هم مثل ماه می مونن که نورشو از خورشید میگره ، اونها هم قشنگی و زیبایشونو از کسی میگیرن و به خاطر یک نفر، یا یه اتفاق و یا یه چیز اون روز میشه &quot; یک روز قشنگ &quot;. امروز هم زیبایی و قشنگیشو از تو گرفته، از  یک حادثه قشنگ از یه معجزه زیبا. امروز روز تولد تو هستش یعنی یکی از قشنگترین روزهای سال حتی قشنگنر از اون روزی که تو رو برای اولین بار دیدمت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امسال سومین سالی که میتونم تولدتو بهت تبریک بگم و برات بهترین ها رو همراه با طول عمر آرزو داشته باشم  امسال هم مثل دوسال قبل بازهم از پشت گوشی تلفن و بازهم مثل دوسال قبل این دلهره رو داشته باشم که آیا سال بعد هم این اجازه رو خواهم داشت تا بهت تبریک بگم؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز با روز تولد تو همه چیز داره تموم میشه و من فکر میکردم که یه تجربه خوب رو پشت سر گذاشتم ولی تازه فهمیدم که تجربه ای خوبه که بشه تکرارش کرد و من و تو تجربه ای هستیم که دیگه تکرار باهم بودن ندارن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یادته بهم می گفتی که زیبایی عشق در بهم نرسیدنه! نه! ولی بازهم بهت میگم  اونوقت اون دیگه عشق نیست بلکه حسرته، حسرت بهم نرسیدن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز با تولد تو من هم دوباره متولد میشم و من برای هر دومون خوشحالم چون چیزهایی رو قراره یاد خواهیم گرفت که قیمیتش سنگینه. هردومون قراره معنای عشق رو یاد بگیریم و با تمام وجود بفهمیم که عاشق کیه! از فردا هر دو چیز هایی جدید قراره یاد بگیریم . قراره یاد بگیرم که چطور خودمو احیا کنم و قراره یاد بگیری که همیشه اشتباهات با گفتن &quot; ببخشید &quot; درست نمیشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز روز تولد تو و دلم می خواد با تمام وجود داد بزنم &quot;&quot; تولدت مبارک &quot;&quot; ، &quot;&quot; تولدت مبارک &quot;&quot;،&quot;&quot; تولدت مبارک &quot;&quot;!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر چند آرزو هام با آنچه درآینده اتقاف قراره بیافته متضاده ولی با این حال بازهم برات خوشبختی روز افزون آرزو دارم و امیدوارم کسی وارد زندگیت بشه که لایق تو باشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای کسی که روزی بهترینم بود و حالا هم بازهم میتونم بگم یکی از بهترین دوستامه بهترین ها رو آرزو دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تولدت مبارک. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/42.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خواب</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اي گل بگيرن در اين زندگي رو! ملت هم خواب مي بينند من هم خواب مي بينم بقيه توي خواب هم صحبت جنيفر لوپز و بريتيني و نيكي كريمي ميشن من تو خواب هم كاري هم از پيش نميتونم ببرم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بله داستان از اضغاث الحام ماست. نميدونم چي شد كه بعد از مدتها دوباره اين آنتن خواب ما كار كرد و تصاويري برفكي رو نشون كه اينجانب در قامت يك ديپلمات با كت و شلواري مشكي و پيرهني سفيد راهي ميز مذاكره  كه همون ميز نهار بود شدم تا بلكه از حق مسلم خود يعني  حق تعيين سر نوشت خودم دفاع كنم. ولي نميدونم چي شد كه حريف زورش بر ما چريبد فلذا اين بار تهديد كرديم كه فلان ميكنم  حريف بر ما خنديد  ديدم نه، نمي شه رفتم زره و كلاه خود تن كردم مثل دون كيشوت رفتم به جنگ ولي با ماهي تابه چنان بر سرم زدن كه صورتم همچون دست هنرمندان هاليوودي ، كه روي سنگ خيابونهاي هاليوود نقش بسته  ، بر روي سراميك كف آشپزخانه نقش بست و با صورتي خونين ميدان نبرد رو ترك كردم  و داشتم از درد  و غصه به خودم مي ناليدم كه خدا باباي پدر ما رو بيامرزه اومد و مثل اين كشتي كج كارها با يه فن پريد روي شكمم و با يه مشت آهنين توي وسط صورتم فرمان بيدار باش از خواب رو داد و من نادم ،خوشحال از خواب بيدار شدم و خوشحال بودم كه تنها سر صورت خونين خوابم تعبير گشته و لاغير.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تيتر دوم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;متن زير بر گرفته از &lt;A href=&quot;http://tagheer.ir/archives/1387/11/26/1011&quot; target=_blank&gt;مقاله&lt;/A&gt; اكبر منتجبي يكي از روزنامه نگاران به نام و با استعداد سالهاي اخير كشورمون هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بهر حال ایشان( خاتمی) آمده اند در فرایند انتخابات اعلام نامزدی کردند. امیدوارم تا پایان در صحنه بمانند و پیروز انتخابات باشند. اما مانند آن هشت سال ریاست جمهوری نکنند. مردم را نباید فراموشکار فرض کرد. اگر ریاست جمهوری تدارکاتچی بودن است چرا باید دوباره به این عرصه پا گذاشت؟ اگر لوایح دوقلو آورده شود باید تا پایان پای آن ایستاد. نه این که گفت بدون این لوایح نمی شود کاری کرد و بعد نیز ماند. اگر هواداران به زندان می افتند باید از آنها حمایت کرد. نه این که گفت ما زندانی سیاسی نداریم در حالی که عبدی و گنجی و باقی و زیدآبادی و دانشجویان دیگر دربند هستند. اگر اینبار نیز بخت یار ما بود کسی نب گرفت نگوییم که سران رژیم صهیونیستی نیز این جایزه را گرفته اند و آن را بی قدر کنیم. اگر کسی ریخت توی کوی دانشگاه و دانشجویان را لت وپار کردند همان لحظه به دیدار آن برویم نه این تا ۴ روز هیچ خبری از رییس جمهور نباشد. اگر روزی پا به آمریکا گذاشته می شود فرصتها را از دست ندهیم و همان جا ضمن آن که حرفمان را می زنیم، عکس یادگاری هم با سران جهان بگیریم نه این که ناگهان خودمان را گم و گور کنیم. اگر وزیر با لیاقتی مثل عطاالله مهاجرانی داریم، مثل عبداله نوری داریم و مدیری بی مانند مانند کرباسچی داریم تا پایان از او دفاع کنیم نه این که زندانی شدن کرباسچی ونوری و طرد مهاجرانی نیم صدم مشغله ذهنی ما نباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این اگرها زیاد هستند. امیدوارم دیگر تکرار نشود. اگرچه ….&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Feb 2009 21:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حس باختن</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استادي داشتيم كه تو الگوي تعالي سازماني به ما ميگفت باختن هيچ وقت وجود نداره. باختني در كار نيست بلكه ما مي بريم ويا اينكه ياد ميگيريم چگونه برنده بشيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استادمون راست ميگفت واقعيت هم همينه تو پس هر شكستي راهي براي پيروزي وجود داره. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما گاهي تئوري ها رو نميشه توي واقعيت پياده كرد هميشه  نميشه بر اثر كتاب &quot; چه كسي پنير منو جابه جا كرد&quot; اسپنسر جانسون با تغييرات و مشكلات راحت كنار اومد . اين قضيه هم براي من همين طوريه نميدونم بايد قبول كنم كه باختم و يا اينكه راهي رو پيدا كردم تا اونهايي رو كه شكست منو رقم زدن رو شكست بدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نميدونم حالا من هم بايد اعتراف كنم كه شكست خوردم و يا اينكه راهي پيدا كردم براي پيروزي ولي هر چي هست در هر دو حالت من متضرر شدم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; وحالا صبر کردن  و فراموش کردن ، ولی از این دو بدتر اینه که ندونی باید صبر کنی یا فراموش ؟! يه دوراهي و يه علامت سوال بزرگ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اي كاش فقط ميدونستم بايد چي كار كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تيتر دوم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كرباسچي شهردار سابق تهران رئيس ستاد انتخاباتي مهدي كروبي شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عارف رئيس ستاد انتخاباتي محمد خاتمي شد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مير حسين در ترديد !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2009 19:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قاصدک</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;دنبال كلماتي بودم تا بتونم باهاشون بنويسم. ولي چه ميشه كرد كه نميشد. ياد شعري قاصدك زنده ياد اخوان ثالث افتادم ديدم چقدر براي اين روزهاي من خوب و مناسبه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; قاصدك !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هان چه خبر آوردي؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ازكجا!؟ وزكه خبر آوردي؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوش خبر باشي اما ، اما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گرد بام و در من بي ثمر مي گردي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انتظار خبري نيست مرا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برو آنجا كه تو را منتظرند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاصدك !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در دل من همه كورند و كرند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دست بردار ازين در وطن خويش غريب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاصد تجربه هاي همه تلخ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با دلم مي گويد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه دروغي تو ، دروغ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه فريبي تو. ، فريب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاصدك هان ، ولي ... آخر ... اي واي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاصدك&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابرهاي همه عالم شب و روز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در دلم مي گريند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن: صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش ؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Feb 2009 09:17:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محرم 87</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;متنهاي زيادي نوشتم ولي هيچ كدوم رو براي محرم امسال نپسنديدم و ترجيح دادم به چند جمله كوتاه .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محرم هم اومد با تمام حس غريبش! و اين من هستم با يه حاجت و يك نذر...          &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 279px; HEIGHT: 200px&quot; height=330 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.akkasee.com/photo/archives/85/news/moharam.jpg&quot; width=331 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الرواح التي حلت بفنائك .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 06:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>what does happen in gaza </title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 474px; HEIGHT: 292px&quot; height=326 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1387/10/World/105.JPG&quot; width=535 align=baseline border=0&gt; </description>
<pubDate>Mon, 29 Dec 2008 21:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگي و رانندگي</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با دوستي در مورد داستان سه پرسش لئو تولستوي داشتيم بحث ميكرديم و اين در حالي بود من پشت فرمون بودم ناگهان تصور زير از داستان به ذهنم رسيد و وقتي اونو به دوستم گفتم به تفاهم رسيديم ، تولستوي مهمترين زمان رو حال مي دونه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; گفتم: زندگي مثل رانندگي مي مونه تو بايد هميشه حواست به جلو باشه و اگه غفلت كني يا از مسير خارج ميشي يا تصادف مي كني( اين ميشه زمان حال) و اين درحالي كه بايد هميشه يه نيم نگاهي هم به عقبت داشته باشي و گذشته رو بررسي كني كه مبادا برات حادثه اي پيش بياد(‌اين ميشه گذشته بايد بهش توجه داشته باشي ولي نبايد تمام حواست رو بهش بدي) و اگر حواست به دور دست يا مسير آيندت نباشه و يا بهتر گم حواست به راديو پيام نباشه  ممكنه توي ترافيك شديد گير كني و نتوني سر وقت به مقصدت برسي(‌و اين ميشه آينده كه اگر بهش توجه نداشته باشي به دردسر مي افتي) با اين سه حالت به اين نتيجه مي رسيم كه با توجه به اهميت هر دو زمان گذشته و آينده ولي بازهم مهمترين زمان، زمان حال هستش كه ما هميشه ازش غفلت ميكنيم يا هميشه درگير گذشته از دست رفتمون هستيم يا اونقدر سرگرم برنامه ريزي براي آيندمون هستيم كه يادمون میره حالايي هم هست كه بايد ازش لذت ببريم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 19:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تسلیت</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بازهم خبر کوتاه بود و غم انگیز.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; دوست عزیز و ارجمندم &quot;&quot; &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://beehnaz.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;بهناز&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; &quot;&quot; در گذشت پدر مهربانتان را خدمت شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض میکنم و از خداوند منان برای آن عزیز از دست رفته غفران الهی و برای بازماندگان صبر و طول عمر آرزومندم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;امیدوارم غم آخرتون باشه . ما ر و هم در غم خود شریک بدون...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Dec 2008 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفري به اروميه</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتي از روي درياچه نمك رد ميشي كم كم هواي مطبوع رو ميشه احساس كرد. از دور ميشه نماي زيبايي از پل تازه بهره برداري شده شهيد كلانتري رو ديد. از روي پل رد ميشي  و تنها به اين فكر ميكني كه اين پل رو هلندي ها طراحي كردند و چيني ها اجرا پس چه چيزش براي ماست ؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وارد كمربندي شهر ميشي در جلوه اول نماي كاملا نازيبايي رو از شهر اروميه شاهد هستي نمايي كه شما از ورود به اروميه پشيمون ميكنه ولي با ورود به شهر اين ديدگاه عوض ميشه و هر روز راغب تر ميشي كه توي اين شهر بموني.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شهر اروميه نسبت به اون چيزي كه من سالها پيش ديده بودم بسيار تغيير كرده بود. شهر مردمان ترك و مهاجران كرد ، با ساختار شهر سازي مناسب.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ويكيپديا آماري از سال 79 نقل ميكنه كه تنها 15% جمعيت اين شهر رو اكراد تشكيل مي دهند اما اين تركيب جمعيتي در اين روزها به نسبيت 50 -50 ديده ميشه و ساير اقليتها نسبتي در حدود 1% دارند. هر چند اين روزا گه گداري اخبار نگران كننده اي از حمايت سران و سركرده هاي كردستان عراق از مهاجران كرد به گوش ميرسه كه با انواع و اقسام حيله ها من جمله اعطاي كمك هاي بلاعوض مالي جهت خريد خانه و .... قصد دارند با حمايت هاي بعضي كشور هاي غربي علاوه بر تغيير بافت جمعيتي اروميه به اختلافات قومي و منطقه اي نيز دامن بزنند و با توجه به اينكه اكراد از غلظت( نه تعصب و عقلانيت) بيشتري در مسايل فرهنگي و قومي خود نسبت به ترك ها برخودار هستند و قصد دارند از اين حس در جهت رو در رو قرار دادن با حاكميت استفاده كنند و فعال شدن پژاك در منطقه و كشتار سربازان وظيفه ايراني نيز از اين دست تحريكات مي باشد كه تنفر ترك هاي آذربايجاني علي الخصوص زنجان ( چون لشكر زنجان هميشه به شهر ماكو اعزام ميشوند و هر ماه كساني رو داريم كه توسط تروريستهاي پژاك شهيد مي شوند) از اكراد مي شود در صورتي حس غالب اكراد زندگي مسالمت آميز با ساير اقوام ايراني هستش و من اين رو در گفتگوهاي متعدد با شهروندان عزيز كرد كه برخي جزو آشنايان صميمي و خانوادگي ما مي باشند ديده و احساس كرده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لهچه تركي اهالي اروميه به زيبايي لهجه تبريز نيست ولي نسبت به لهجه دو شهر زنجان (كه اصالت گرامري دارد) و اردبيل زيباتر هستش.و در كل دست كمي از لهجه تبريزي نداره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اجناس مغازه ها اكثرا وارداتي از تركيه هستند و از اين نظر خيالت راحته كه داري جنس ترك مي خري . خيابان خيام و شيخ تپه دو مركز تجاري اين شهر هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منطقه دانشكده ساختار زيبايي رو از خانه سازي مي توانيد شاهد باشيد خانه هاي دوبلكس و  تريبلكس كه نه تنها براي ما عمراني ها كه براي مسافران عادي نيز ريبايي خوشايندي رو داره. از اين منطقه كه عبور ميكني به منطقه تقريحي سياحتي بند مي رسي كه يه چيز تو مايه هاي فرحزاد خودمونه با همون باغچه ها رستوران ها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دختر هاي اروميه اي هم همچون ساير دختران شمالغرب و كرد زيبا رو و زيبا سيرت هستند و  پسرها نيز خوش پوش و خوش تيپ.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نكته جالب توجهي كه من در اروميه باهاش برخورد كردم  و اين در مقايسه با زنجان برام جالب توجه بود و اون كمي و يا بهتر بگم نبود ماشينهاي لوكس بود در زنجان شما مي تونيد تعدا زيادي ماشينهاي لوكس ( از ديد دولت در سهميه بندي بنزين)ببيند از سريه اي جدي بنز و بي ام و تا ماشيهاي وارداتي شركتي.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Nov 2008 19:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوشته اي از نا كجا</title>
<link>http://dakke.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مي دونيد چقدر دلتنگ بودم و هستم ، دلتنگ نوشتن توي وبلاگي كه روزهاي تلخ و شيرينم رو توي حافظه ي خودش ضبط كرده. وبلاگي كه روزگاري مي تونست مطرح بشه ولي بي مبالاتي من باعث بهدر رفتنش شد.وبلاگي كه از تنگي دلم تا خوشحالي محضم، حرفها داره .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; وبلاگي كه برام روزها و دوستهايي رو رقم زده كه هر كدوم براي خودش داستاني داره . دوستايي كه بعضي هاشون يه نقش مهم توي روزهاي گذشته زندگيم ايفا كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وبلاگي كه حالا رفته توي 4 سالگي و من هنوز نتونستم اين تولد رو  بهش تبريك بگم. اين روزها فرصتي بهم دست ميده سري به آرشيو مطالبم مي زينم و اونها رو مي خونم  و باهاشون يه سفر به روزهاي گذشته ميكنم و يا گاهي ياد خاطره اي مي افتم به آرشيو وبلاگم ميام تا ببينم اون خاطره رو اون روزها با چه ديدي مي ديدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حالاكه ديگه روزها گذشته و من كم كم احساس پيري ميكنم ولي اين وبلاگ هنوز دوست داره كه يكي توش بنويسه . و اين خيلي زوده كه بتونم بگم ميتونم دوباره اين وبلاگ رو احيا كنم با نه؟!! ولي خيلي دلم مي خواد دوباره بتونم  مثل گذشته هاي دور بنويسم . گذشته هاي دوري كه شايد با نوشتن بتونم خاطرشو زنده كنم ولي هرگز تكرار پذير نيستند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Nov 2008 14:44:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dakke&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>dakke</dc:creator>
<guid>http://dakke.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
