جمعه دوم اسفند 1387
قاصدک
دنبال كلماتي بودم تا بتونم باهاشون بنويسم. ولي چه ميشه كرد كه نميشد. ياد شعري قاصدك زنده ياد اخوان ثالث افتادم ديدم چقدر براي اين روزهاي من خوب و مناسبه.
قاصدك !
هان چه خبر آوردي؟!
ازكجا!؟ وزكه خبر آوردي؟!
خوش خبر باشي اما ، اما
گرد بام و در من بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند!
قاصدك !
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك هان ، ولي ... آخر ... اي واي
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند.
پ ن: صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش ؟!
نوشته شده توسط تایماز در 12:47 | | لینک به این مطلب
