تقريبا بيشتر از يك ماهه كه ننوشتم. هر چند اين ننوشتن بيشتر به خاطر محل جديد كارم هستش چون تنها روزانه 150 كيلومتر بايد رانندگي كنم تابه سركارم برم و برگردم حالا بقيه اش هيچ
توي اين مدت كه ننوشتم خيلي حوادث و اتفاقات رخ داده كه ميشد در موردشون مطلب ها نوشت ولي اكثرآ تاريخ مصرفش گذشته . بد نديدم به مناسبت 12 تير ماه سالروز تولد يگانه قهرمان آزادي بابك خرمدين خاطره و مطلب كوتاهي بنويسم.
فكر كنم همه شما نام بابك خرمدين رو شنيده باشيد. بابك روستايي زاده آذربايجاني بود كه در دوران حكومت عباسيان قيام كرد و سرانجام تلخ خيانت توسط هموطني فارس(افشين) برايش رقم خورد.
در تاريخ ايران همتايي براي بابك نمي توان يافت كرد مگر در سطرهاي اساطيري و خيالي شاهنامه و او را تنها مي توان با آرش كمانگير مقايسه كرد . بسياري ابومسلم خراساني را هم رديف بابك مي دانند ولي اوبمسلم سعي داشت تا حكومت را از عرب به عربي ديگر انتقال دهد و تنها بابك بود كه در مقابل يورش اعراب براي نجانت كشور و آيين زرتشتي ايستادگي كرد.
هر ساله به مناسبت تولد بابك در تير ماه آذربايجاني ها در قلعه بابك ( قلعه بذ) گرد هم جمع مي آيند تا ياد اين يگانه قهرمان ملي آزادي خود را گرامي بدارند بيشتر يا بهتر بگم تقريبا تمام شركت كنندگان اين جشن رو هويت طلبان ترك آذري تشكيل ميدن و اين باعث شده كه اين مراسم از جانب حكومت مركزي با بايكت خبري و يا منفي سازي خبري مواجه بشه. تا قبل از سال 83 كه آغاز برخوردهاي شديد با هويت طلبان ترك بود جمعيتي بالغ بر 500 هزار نفر تا 1ميليون در اين مراسم شركت مي كردند ولي از اين سال با اتخاد تدابير شديد امينتي شركت كنندگان به جميعتي در حدود 50 تا 100 هزار نفر تقليل يافته اند كه اين جميعت نيز بايد از حدود 30 تا 50 ايست بازرسي امنيتي عبور كنند و حتي بسياري شبانه و از طريق كوها خود را به پاي كوه بابك مي رسانند.
من هم سال 83 بالاخره بعد از سالها تونستم توي اين مراسم شركت كنم و اون سال اول برخوردهاي شديد بود. من ترم 4 دانشگاه بودم و درست يك روز بعد من امتحان مقاومت مصالح داشتم. خلاصه شب 4شنبه با يك اتوبوس از دوستان راهي بذ شديم تا اهر به مشكلي برخورد نكرديم ولي توي اهر اتوبوس ما محاصره شد و ما رو به امر به معرف بردن تا از ما تعهد بگيرن كه به قلعه ديگه نمي ريم تعدادي تو رفتم و خيلي ها نرفتيم بعد از اين بود كه ما مجبور شديم قاچاقي و با ماشينهاي سواري اهالي منطقه خودمونو به كليبر برسونيم از كليبر تا منطقه " قره دره" تقريبا 19 تا پست بارزسي بود.
به هر زحمتي بود خودمو به قلعه رسونديم و با منظره عجيبي مواجه شديم مانور فاطمه الزهرا با حضور 30 هزرا بسيجي كه همه ما از فحشهاي ركيك خودشون دريغ نميكردن و اگر اسلحه بهشون داده ميشد همه رو به رگ بار مي بستن. در اونجا يكي مامورين اطلاعاتي منو بازداشت كرد و در حدود 1ساعت از من سوال جواب پرسيدن. من آزاد شدم ولي دوستم كه با من دستگير شده بود به بازداشگاه رفت و 10 روز بعد با قرار وثيقه آزاد شد. اما تمام سختي هاي رفت و برگشت و يورش شبانه بسيجي ها به قلعه و تصرف اون و ... همه يه طرف و برگزاري مراسم جشن يه طرف. وقتي مي ديديد از هر 4 استان ترك مسئولان كميتهاي برگزاري هر كدوم مراسمي ترتيب دادن از زدن ساز عاشقها و خوندن اونها تا رقصهاي لزگي و خوندن شعر هاي حماسي در كنار منظره زيباي جنگل هاي آراز بوران( ارس باران) _كه متاسفانه هر ساله توسط سپاه جهت توسعه پادگان نظامي بيشتر و بيشتر تخريب ميشه_ دو روز به ياد موندني رو برام رقم زدو هميشه حسرت شركت مجدد در اين مراسم بر روي دلم خواهد ماند.
