تبليغاتX
دکه عقل و عشق
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
كامنت

 شايد پست قبلي من يكي از بدترين پستهايي بود كه آپ كرده ام. كه روزي بخاطر آپ كردنش احساس  خوشحالي نخواهم كرد. ولي نوشتار پست قبلي وبلاگم مهم نيست. برام من مهم برخورد خوانندگان وبلاگم بود .

اگر كامنتهاي پست قبلي رو يك نگاهي بندازيد متوجه مي شود. اكثر دوستان فكر كنم يا مطلب رو نخوانده اند و يا تنها نگاهي گذري به متن نوشتار داشته و سپس كامنت(‌نظر) داده اند.

امروزه تعداد وبلاگهاي با موضوعات مختلف زياد شده كه در اين ميان تعداد كمي وبلاگ تخصصي وجود كه آن هم خوانندگان و مخاطبان خواص خودش را دارد . ولي وبلاگهاي عمومي مثل وبلاگ من كه از هر دري مي نويسند فراوانند.

ولي اين بازهم مهم نيست . مهم كامنتهاي تيپي هستند كه اكثر ما از آنها استفاده مي كنيم بدون توجه به متن نوشته شده در وبلاگ و آنهم صرفا بتوانيم رضايتمندي نويسنده رو در بازديد از وبلاگش بدست آوريم. تا در عوض او هم از وبلاگ ما بازديد كند. البته براي نوشتار هاي نظم گون مثل شعر ها و … شايد كامنتهاي با متون شبيه كامنتهاي تيپ جا داشته باشد زيرا خواننده تنها  مي تونه بر زيبا متن صحه بگذارد و اگر ذوقي هم داشته باشه در جواب شعري هم بنويسد ولي آيا براي نوشتار هاي نثر گون هم ميشود كامنتهاي مانند " متن زيبايي بود بكار برد" در حالي نوشتار اصلا ادبي نيست؟!

براستي ما براي چه وبلاگ مي نويسيم؟! آيا تعداد كامنتهاي تيپ در وبلاگ مي تواند معياري بر تاثير گذاري و يا پر مخاطب بود وبلاگ قلمداد شود؟!! آيا كيفيت كامنتها مهم است يا كميت كامنتها ، هم از ديدگاه مخاطب و هم از ديدگاه نويسنده؟!!

اين سوالاتي است كه تمامي ما بايد از خود بپرسيم!!!

در اين مورد تنها به جملاتي از شل سيلور استاين بسنده ميكنم: """ من يك عقيده شخصي دارم كه از صميم قلب به آن معتقدم ،دوست دارم با شيوه خودم با واژه ها با مردم صحبت كنم.كساني هستندكه مي گويندما براي دل خودمان كار ميكنيم،براي آنها اهميت ندارد كه كارشان منتشر ميشود و عده اي هم آن را مي بينند.من با اين فكر مخالفم اگر براي دلت كار كردي خيلي خوب ولي حق نداري ديگران را هم درآن سهيم كني. اين احساسي است كه من درباره كارهايم دارم."""

نوشته شده توسط تایماز در 0:19 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
عالم برزخ

 

قبلا فكر كنم داستان اون يخ فروش رو براتون تعريف كردم كه تو انتهاي روز وقتي ازش پرسيدند:" كه آيا فروختي؟!" جواب داد :" نفروختم ولي تمام شد!"

و بهتون گفتم چقدر مي ترسم اين داستان براي من اتفاق بيافته . آخه ميگن آدم از هر چي بترسه سرش مياد.

حالا فكر كنم داره شوخي شوخي همه چيز جدي ميشه.بشدت نياز به كمك دارم ولي هيچ كس نيست كه كمكم كنه با اينكه دوستان خيلي خوبي دارم ولي هيچ كدوم برام مفيد نيستن. خودمم كه مي تونستم روزگاري موقعيت هاي رو كه لازم دارم، براي خودم خلق كنم حالا درمانده موندم. فكرم كه كار نميكنه هيچ بيشتر اين حالتي كه بايد كاري كنم ولي كاري از دستم بر نميآيد داره كلافم ميكنه.

داره آخر روز ميرسه و من حتما بايد يا يه يخچال بخرم ، يا يخهامو بفروشم ! اما نمي دونم بايد چي كار كنم؟! فقط اينو مي دونم كه داره خيلي زود ، دير ميشه اونهم خيلي دير!!

 

 

پي نوشت : 8 ارديبهشت سالروز وداع ما با عقاب قله هاي غزل ايران زنده ياد" حسين منزوي " بود كه متاسفانه نتونستم براي اين مناسبت مطلبي پست كنم ولي بيت آخر شعري رو كه روزگاري برام رو يه تكه كاغذ نوشت به رسم يادگاري ،براتون مي نويسم.

 

چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم

تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود.

روحش شاد.

نوشته شده توسط تایماز در 22:36 | | لینک به این مطلب
جمعه ششم اردیبهشت 1387
دعوت به بازي

 

قبل از هر چيزي بايد از از پسر دائي عزيزم روح الله ندرلو بخاطر طراحي قالب جديد وبلاگم تشكر بكنم.

اسفند ماه پارسال از طرف دوست خوبم "" ري را "" به يك بازي دعوت شدم تا بهترين پست وبلاگم رو انتخاب كنم و در معرض بازديد و قضاوت قرار بدم كه خورديم به نوروز و تعطيلات دكه.

توي اين مدت تقريبا چندين باري هر پست وبلاگم رو خوندم تا بتونم بهترين رو انتخاب كنم اما نتونستم بگم كدومش بهترينه . و اين پستي كه الان انتخاب كردم مي تونم بگم يكي از دوست داشتني پستهاي وبلاگم بود و هست كه با روحيات الان من هم بسيار سازگاري داره ولي بهترين پستم نيست چون اگر قرار باشه بهترين رو خودم انتخاب كنم بيشتر از ده پست خواهد شد.

 

نامه ای برای تو

سلام

می دونم که هرگز تو این نامه رو نمی خونی اما باز هم دارم نامه ای برات می نویسم

این روزها خیلی دلم برات تنگ شده ، دلم لک زده برای دیدن تو، فقط وفقط یک  لحظه اونهم از راه دور بببینمت . نمی دونی چقدر دلم برای با تو بودن تنگ شده ، نمی دونی که دارم دیوونه میشم نمی دونی که...

نمی دونم که برای چی دارم مجازات میشم نمی دونم؟!! اما این وسط من وتو چه تقصیری داریم که باید جدا از هم باشیم جدایی که هیچ نقشی ما توش نداشتیم و تو به خاطرمن و من به خاطر تو تن به این نامردمی دادیم

نمی دونی هنوز صدات تو گوشمه و لحظه های ناب با تو بودن از جلو چشمم مثل یه فیلم 8 میلمتری دارن به نمایش در میان.

دلم خیلی برات تنگ شده خیلی . نمی دونم دوباره فرصت اینو می تونم داشته باشم که بهت بگم دوست دارم ، نمی دونم دوباره می تونم فقط و فقط برای یک دقیقه  با تو باشم  . نمی دونم؟!!

بازهم برات می نویسم که لحظه های با تو بودنم بهترین لحظه های عمرم بود که شاید دیگه تکرار نشه . هنوز  smsهاتو  هر روز می خونم و باهاشون خودمو تو بهشت با تو بودن بودن تصور می کنم ، هنوز بعضی وقتها سری به خیابون هایی که باهم بودیم می زنم تا شاید ردی از تو توش ببینم  اما یه چیز تغییر نکرده و اون اینکه هنوز ثانیه ها رو می شمرم تا اینکه بتونم بهت زنگ بزنم و صدای نازتو از پشت گوشی تلفن بشنوم .

یعنی میشه ... میشه که بتونم صدات کنم گلم، عزیزم ،عمرم ،نفسم و ... ، یعنی می تونم دوباره خودموبا تو ببینم یعنی دوباره دستهای سرد من با حرارت دستهای تو گرم میشه

هنوز دلتنگتم و تو نمی دونی تو چه حالی هستم کاش الان پیشم بودی بهت احتیاج دارم بیشتر از هوا.

خدایا خودت گفتی که بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ، ازت میخوام که کمکم کنی و بزرگترین آرزوی زندگیمو برآورده کنی خدایا جز تو ندارم و جز از تو نمی خوام

یارب تو کریمی کریمی کرم است    

عاصی ز چه رو برون ز باغ ارم است

با طاعتم ار ببخشید آن نیست کرم

با معصیتم اگر ببخشی کرم است    """خیام"""

 

من از دوستان عزيزم كتايون ، رز ، مهشید ، محمد امامی، آرام ، نگین،  نرگسی ،رفیق و محسن دعوت مي كنم تا اونها هم بهترين پست وبلاگشو انتخاب و در معرض قضاوت قرار بدهند.

نوشته شده توسط تایماز در 13:27 | | لینک به این مطلب