تبليغاتX
دکه عقل و عشق
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
سال 86

                  

نميدونم وقتي اين مطلب رو مي خونيد سال تحويل شده يا نه؟! ولي به نوبه خودم سال جديد رو به تمامي دوستان دكه اي گلم تبريك ميگم.

خوب به سلامتي و ميمنت يك سال ديگه هم اومد و گذشت

.13 روز عيد امسال هم تعطيل هستيم البته من از روز دوم عيد بايد برم سركار خوب اين هم يه تجربه است ، ولي توي اين روزهاي تعطيلي بهتر بنشينيم و به سالي كه سركرديم فكر كنيم. بعضي از ما مثل خودم بايد يه خونه تكوني اساسي توي دل ها و فكرهامون انجام بديم و بعضي ها تنها يه گرد گيري ساده .

اميدوارم سال جديد براي همه شما , و خانواده هاي محترمتان سال موفقيت و شاد كامي و سر بلنيدي و سعادت و بهروزي باشه و يه آرزوي ويژه و اون اينكه هر كي هر آرزويي داره امسال بهش برسه.

 YENI YILIZ MUTLU OLSUN!                                             

نوشته شده توسط تایماز در 22:29 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیستم اسفند 1386
راي دهيم

 

مي دونم وقتي صحبت از راي دادن مي شه خيلي هاتون منو فحش مي دهيد ولي اين اصلا برام مهم نيست. تنها چيزي كه برام مهمه اينه براي هدفي كه دارم تلاش كنم و اون هم اينكه اين بار ديگه من و تو باهم اجازه نديم، كساني كه مسبب اوضاع نابسامان امروز ايران هستنديكبار ديگه راي بيارند.

اين كسان اصلا براي من تفاوتي نميكنه چه دوستان همفكر اصلاح طلب ما كه در انتخابات 84 همه در صفي واحد و بطور باور نكردني از تمامي نيروها دور مصطفي معين گرد آمدند و شعار پوچ و تو خالي جبهه دمكراسي خواهي رو سردادند كه حالا بعد از گذشت دوسال اين واژه هابيشتر براي اين جبهه بي معنا رنگ پيدا  ميكنه و چه كساني كه با شعار عدالت اجتماعي و مبارزه با فقر وارد مجلس هفتم شدند عدم نظرات دقيق بر عملكرد دولت كه باعث گرانيهاي اخبر ودر نتيجه تشكيل ضعيف ترين مجلس بعد از انقلاب شد، باشد.

نظر شخصي من اينه دوستان كه در تهران زندگي مي كنند اين جمعه من و تو به ليست اعتماد ملي راي خواهيم داد و دوستان عزيز من در زنجان به آقايان مهندس انصاري و پرفسور نصيري ، و دوستان در شهرهاي ديگر ترجيحا ليست اعتماد ملي وليست اعتلاف اصلاح طلبان راي بدهند. از تمامي شما ممنونم.

نوشته شده توسط تایماز در 22:13 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هشتم اسفند 1386
پيروزي هسته اي

نشستم و مقاله اي مفصلي در مورد پرونده ي هسته اي نوشتم كه توي وبلاگم بزنم ولي بعد از خوندنش ديدم بيشتر به درد روزنامه ها مي خوره پس تصميم گفتم چيز ساده تري برا وبلاگم بنويسم و اون رو براي اعتماد ملي بفرستم.

اما نكته اي  كه بيشتر از همه منو آزار ميده  لفظ پيروزي هسته اي هستش . روندي كه در سايه ي احساسي بازي احمدي نژاد هزينه اي سنگين بر ايران تحميل كرد در حالي كه اگر راه خاتمي پي گير مي شد شايد هرگز هزينه هاي گزاف تحريم بر ايران تحميل نمي شد.

گهگداري فكر ميكنم ملت ما هر چقدر بدبختي و سختي بكشه حقشونه ، ولي وقتي مي بينم كه نتيجه اين اقدامات دولت و حماقت ملت تحميل هزينه سنگين زندگي به نسل ماست بيشتر به حال خودم دلم مي سوزه.

ولي دلسوزي چاره ي كار من نيست

اين روزها تنها جمله اي كه در ذهنم مرور ميشه اين هست آقاي احمدي نژاد از شما متنفرم.

فكر كنم تا انتخابات مجلس زود به زود آپ كنم و اميدوارم شما دوستان هم ضرورت ايجاد جنبشي در ذهنيت مردم براي عدم راي دادن به حاميان دولت رو درك كنيد و شما هم سعي كنيد كه به اين مهم توجه بشه.

 

نوشته شده توسط تایماز در 0:24 | | لینک به این مطلب
یکشنبه پنجم اسفند 1386
داستان عشق

 

مي گويند قبل از آفرينش جهان بصورت كنوني و آن هنگامي كه آدم آفريده نشده بود ، تمامي فضائل و رذايل دور يكديگر جمع گرديده بودند .

در اين هنگام ذكاوت پيشنهاد بازي قايم باشك ( قايم موشك) رو مي ده. از آونجائي كه هيچ كسي به دنبال ديوانگي نمي رفت ،تصميم جمع بر اين شد كه ديوانگي چشم بذاره و همه برن قايم بشن.

احساس از شاخه ماه آويزون شد و خودشو مخفي كرد ذكاوت پشت تخته سنگي مخفي گشت و هر كسي برايي خودش جائي پيدا كرد جز عشق ، تا اينكه توي آخرين لحظه پريد پشت بوته هاي گل رز و خودشو اونجا مخفي كرد.

ديوانگي شمارش رو تموم كرد و برگشت و اولين كسي رو كه ديد تنبلي بود كه از جاي خودش تكون نخورده بود و سپس دنبال بقيه رفت احساس رو در شاخه ماه يافت ،حسادت رو پشت تخته سنگي و ذكاوت رو پشت درختي همرنگ و همين طور بقيه رو پيدا كرد ولي عشق رو پيدا نميكرد. تا اينكه حسادت در گوش ديوانگي گفت كه عشق لاي بوته هاي رز قايم شده ولي ديوانگي بعلت تيغ هاي بته رز نمي تونست بره داخلش پس حسادت چوبي بدست ديوانگي داد تا با اون عشق رو از ميان بوته هاي رز بيرون بياره . ديوانگي چند باري چوب رو درون بوته هاي رز كرد و چوب به چشمان عشق فرو رفت و عشق با چشماني خونين بيرون آمد.

همه ناراحت از اين ماجرا شدند و بيشتر از همه اين خود ديوانيگ بود كه ناراحت شد، و از عشق به اين خاطر عذر خواهي كرد و عشق گفت :‌ديوانگي تو چشمان مرا كور كردي و جايي را نمي بينم به اين شرط تورا مي بخشم كه بعد از اين در همه جا راهنماي من باشي و راه رو به من نشون بدي و ديوانگي پذيرفت.

و اينطور شد كه از آن روز راهنماي عشق ديوانگي گرديد . 

نوشته شده توسط تایماز در 10:9 | | لینک به این مطلب