چله يا همون يلدا. يكي از آداب شب چله ميگن گرفتن فال حافظ هستش البته اين رسم در ميان مردم آذربايجان همچين مرسوم نيست. براي ما ترك ها شب چله با مراسم هاي خاص هر ايل و يا طايفه همراه بوده و هست البته با گسترش شهر نشيني تقريبا بسياري از اين آداب و سنن يا گرد شده و رفته پي كارش يا بروش كنكوري خلاصه و سريع برگزار ميشه. آجيل و گورما ( گندم و ارزن سرخ شده) هندوانه و انار و براي خانواده ما كيك تولد و ميوه و شيريني و جمع شدن خونه ي برزگتر فاميل و كلي بگو بخند همه و همه يه شب چله ي شاد رو تداعي ميكنه.

هر چند به خاطر جشن تولد خواهرم تقرييا خونه ما شلوغ ميشه و بگو و بخند و رقص( حركات موزون) نقل اين مجلسه.
اما فكر كنم امسال ما زيادحال نكنيم آخه بابا و مامانم امسال پيش ما نيستن . براي همين زياد حال نمي ده . نه از هندوانه بزرگ خبري هست و نه ...
شب چله رو به همه دوستاي دكه اي خودم تبريك مي گم و به رسم يلداهاي ايراني من هم فالي ميگيرم.
اي پيك راستين خبر يار ما بگو
احوال گل به بلبل دستانسرا بگو
ما محرمان خلوت انسيم، غم مخور
با يار آشنا سخن آشنا بگو
چيلله گيجه سي تام عزيز يولداشلاريما موتلو و موباره ك اولسون.
دل خوشي من تا حالا اين بود كه اينجا بود و هر از چند گاهي به بهانه اي هم شده مي رفتم و مي ديدمش ، درسته اين ديدار ها از دور بود و هيچ گفت و گويي نبود ولي نگاهها بهم خيلي چيز ها ميگفتن و با اين كار دل تنگم باز مي شد.
ولي گويا دلخوشي های من نبايد زياد طولاني بشن.
اين روزها غم عجيبي رو روزهاي زندگيم سايه افكنده و اون اينه كه ديگه ممكنه براي هميشه نبينمش. آخه ترم آخره و داره تموم ميكنه تابره.
غمي كه روي اين نوشتم هم سايه انداخت و نمي ذاره از اين بيشتر بنويسم.
نمي دونم خريت منه يا حكمت الهي؟!
ولي هرچي هست شكر.
3تا نقطه مي ذارم بجاي اون حرفهايي كه روي دلم جمع شده و نتونستم بگم تا خودتون هرچي دوست داريد فكر كنيد.
...
