تبليغاتX
دکه عقل و عشق
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
حكمت الهي

 

 ميگن روزي مردي با الاغش داشت از بالاي كوهي رد ميشد كه به پائين پرت ميشه ، مردم دور و برش جمع ميشن و مي بينن كه سالمه و بهش ميگن خدا بهت رحم كرد ، مرد جواب مي ده: اگه خدا قرار بود بهم رحم كنه همون بالا رحم مي كرد.

حالا اين شده داستان ما، هر چند يه مقدار شبيه فيلم ماه رمضون يعني اغماء هست ولي واقعيت همينه.

براي ماه رمضون امسال نمي گم بي قراري كردم ولي خيلي دلم مي خواست كه بياد ولي با اتفاقات كه شايد در يك هفته مونده به ماه رمضون برام اتفاق افتاد و تقريبا باعث شد تمام مسير آينده ام عوض بشه ( عدم قبولي در كنكور كارشناسي ارشد با اشتباهات فاحش در كارنامه ام و از دست دادن يك دوست بسيار عزيز) همه و همه دست در دست هم داد تا من هم مثل دكتر داستان كارم از شك بگذره و به يقين برسم كه خدا با من كاري نداره و خداي من نيست .

نشستم و فكر كردم كه شايد عذاب يكي از كارهام دارم  رو مي بينم ولي هر چي فكر كردم ديدم گناهي كه مستوجب همچين عذابي باشه، نداشتم  گفتم شايد آزمايشه ولي ديدم كه اين آزمايش از ظرف وجودي من خيلي بيشتر و تناسبي با من نداره  ولي تفاوت اينجا بود كه دكتر سريع توبه كرد و من سريع دلم شكست. نه بخاطر اينكه ارزشمندترين چيزهايي كه مي تونستم داشته  باشم از دست دادم تنها به اين خاطر كه هر كاري ميكنم ديگه نمي تونتم تو اون اتمسفر ماه رمضون پارسال قرار بگيريم  ماه رمضوني كه بقول شعر سپهري همه ذراتش درتبلور بود ، روزهايي  كه بعد از رمضون دلتنگش شدم  و حالا هم دلتنگ هستم نمي دونم شايد رمضون پارسال چيزي از خدا مي خواستم و فكر مي كردم كه چون به مهمونيش دعوت شدم پس هر چي بخواي بهت مي ده و امسال مطمئنم براي من هر چي مساوي هيچ چيزه .

با حوادثي خيلي سخت و تلخي كه برام پيش اومده من ديگه هيچ خواستي و آرزويي ندارم  چون احساس مي كنم كه با من سر ناسزگاري داره و يا برعكس .

اما يه لحظه كاش مي شد تو فضاي رمضون پارسال باشم و به همون راحتي بتونم باهاش صحبت كنم ، صحبتي كه امسال هر كاري ميكنم نميشه .

اميدوارم هيچ كسي تو ماه رمضون احساس غربت منو نداشته باشه اينو واقعا از صميم دل مي گم غربتي كه هر كاري بكني نمي توني ازش فرار كني جز اينكه خدا  با تو باشه.اي كاش با من هم بود.

اون جمله اول هم براي اين نوشتم كه كسي تو كامنتش بهم نگه حتما حكمتي بوده چون فكر مي كنم بيشتر از  حكمت و رحمت الهي عذابش شامل حال من شده.

طاعات همه شما مورد قبول درگاهش باشه.

نوشته شده توسط تایماز در 22:4 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه یکم شهریور 1386
ققنوس

روزگاري به الهام از ترانه احمد كايا به عنوان ياداشت ميهمان يكي از نشريات دانشجويي نوشتم كه " من همچون پرنده ققنوس ، اي مادر  باري ديگر از خاكستر آتشم بر خواهم خواست و دوباره متولد خواهم شد!" اون روز دنبال يه جمله با احساس غرور و اميد به آينده بودم نوشته اي كه اشاره به اوضاع اجتماعي و سياسي و فرهنگي ما داشت و بيشتر به نسل ما بر ميگشت كه بايد بسوزد تا نسلي ديگر به آسايش برسد. اما حالا اين جمله برام تعبير شده و من هم مجبورم كه ققنوس بشم.

دارم ميرم به همين سادگي ولي نه به همين راحتي. دارم از ايران ميرم . چند تا كارتون خالي حاضر كردم و خاطراتم رو خيلي با احتياط دارم توش مي ذارم كه مبدا ترك برداره. هر خاطره در يك جا و با يك نفر . اي كاش مي تونستم همشونو با خودم ببرم، همه رو! ولي نمي شه...

نمي دونم بعد چند وقت من اينجا فراموش بشم ولي هيچ كس اونجا از ذهنم بيرون نمي ره.

اينكه اونجا بازهم مي تونم دكه رو باز نگه دارم نمي دونم 

هنوز تا رفتنم فاصله هست و هنوز مي شه  اميدوار باشم ولي...

چه سرنوشت غم انگيزي كه كه كرم كوچك ابريشم

تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود

نوشته شده توسط تایماز در 15:57 | | لینک به این مطلب