تبليغاتX
دکه عقل و عشق
جمعه نوزدهم آبان 1385
دلتنگ دل تنگ

دلم گرفت براي يه لحظه . تصميم گرفته بودم ديگه ننويسم  و مي خواستم فقط براي آخرين باربيام بگم كه " ديگه نمي نويسم" ولي ديدم دلم براي ننوشتن تنگ ميشه آخه يه خورده آرومم مي كنه .

خيلي وقتكه از مسائل اجتماعي و سياسي ننوشتم آخه اين روزها همه چيز دست به هم دست هم داده كه دل آدمي تنگ بشه . مي زنن روزنامه شرق رو مي بندند و فكر اين رو نمي كنند بابا يه روزنامه كاملا حرفه اي رو داريد مي بنديد كه واقها تو سالهاي بعد ار خرداد 76( كه من روزنامه هاي مختلفي رو ديدم و خوندم) بي نظير بوده چه از جنبه ساختاري و چه از جنبه كاري و سبك نوشتاري و ...

ولي اين روزها شرق هم كنار ما نيست مثل خيلي كس ها و خيلي چيز ها . دلم براي روزهاي خوب تنگ شده و به اين فكر مي كنم كه روزهاي خوب باز هم بر مي گرده و يا نه؟!!!

يه نكته جالب دلتنگي من براي هيچ كس مهم نيست و  اينكه خدا كجاست؟

از دوستان عزيز واقعا عذر خواهي مي كنم اين روزها حال و حوصله هيچ كاري رو ندارم خيلي دلم مي خواد كه بهتون ير بزنم و لي خيلي گرفته هستم.

نوشته شده توسط تایماز در 17:57 | | لینک به این مطلب