روزهاي آخر دوران دانشجوئيه و دلتنگي به اوج داره مي رسه ولي اين روزها ، روزهاي عادي نيست روزهايي كه آخرده پرده دوران دانشجويي من قرار روي سن بره و نواخته بشه.
فكر مي كردم آخرين پرده براي من كنكور و قبولي توي ارشد باشه ولي انگار نه!! چون وقتي دارم امتحان ارشد مي دم ديگه دانشجو نيستم و حتي بعد از اون معلوم نيست كه بشم.
هر چند يكبار هم سعي در نواختنش كردم و شكست خوردم ولي اين بار بايد موفق بشم تا با خاطره خوش و هميشه ماندگار زندگي دانشجويي رو به اتمام برسونم براي همين بهترين صحنه رو براي اجرا بايستي انتخاب كنم.
دارم نت ها رو با دقت مي نويسم كه مبادا جايي خارج باشه و به گوش شنوده اش ناخراش به نظر بياد ، دارم تمرين ميكنم كه مبادا موقع اجرا دستام روي كلاويه هاي پيانو بلرزه و يا ناهماهنگ بشه و نتونم ريتم آهنگ رو درست در بيارم ،دارم تمرين ميكنم كه آرشه روي سميهاي ويلون به آرومي و مطابق گام هاي روي نت ها بره كه مبادا گامي خارج از عرف موسيقي ايراني در بياد.
آخرين پرده از هفت پرده عشق و اين عاشقانه ترين پرده زندگي دانشجويي منه كه اگه بشه دنيايي رو به لرزه وا مي داره و اگه نشه تنها و تنها دلي ميميره.
گفتم بايد موفق بشم كه اگه نشم تمام ميشه همه چيز و تنها گورآب انديشه و خاطره است كه برام مي مونه اما نه …
نه ،نه ،نه نبايد شكست بخورم اين آخرين اجراي منه آخرين پرده از هفت عشق و اين عاشقانه ترين پرده است.
به همين زودي يك سال گذشت و رمضان امسال هم اومد رسيد. از رمضان تا رمضان. ماهي كه بيشتر جنبه آمورزشي داره تا هر كار بد و ناشايست ما رو با لاك غلط گيري روش قلم عف بكشن و ما آسوده بعد از رمضان دوباره شروع كنيم و مطمئن باشيم كه رمضان ديگري نيز هست.
اسم هاي متعددي رو روي اين ماه گذاشتن كه نمي دونم كدومش تا چه حد درسته از ميهماني خدا گرفته و برو تا آخر .
ميگن تو ماه همه ما مي رسيم به همسايگي خدا و اگه بتونيم به ميهماني خدا هم مي ريم .
چند روز پيش smsاي به دستم رسيد با اين مضمون " آرام بگو:خدايا عاشق تو ام و به تو نياز دارم هم اينك به قلبم بيا . اين رو واسه 10 نفر بفرست و شب منتظر يك معجزه باش" البته من هم فرستادم ولي تا به اين لحظه معجزه اي نديدم!!! البته فكر كنم باز هم ما شانس نياورديم و قرار بود تو برجي كه تو اون و من خدا همسايه باشيم خدا تو واحد 1 طبقه اول صاحب خونه است و من از بد حادثه تو طبقه يك ميليون تو واحد 1000 ( به تعداد مسلمين جهان يك ميليارد) افتادم تقريبا ميشه گفت بازهم فراموش شده ايم. اين رو به خاطر sms نمي گم چون sms فقط يك شوخي بود ولي چه ميشه كرد رابطه عاشق و معشوق هميشه اين بوده " چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد" ولي يكي نيست بگه تو خدايي و من بنده . چه ميشه كرد جز نياز كه ما نيازمنديم ولي آدمي گهگاهي احساس ميكنه رابطه بدجور يكطرفه شده فكر كنم اون وقتا خدا حسوديش ميشه كه من خدائي مثل اون دارم و ايشون كسي مثل خودش نداره.
ولي خدايا من هنوز نيازمندانه منتظر هستم و منتظر خواهم ماند ولي اين نيست رسم خدايي.
به اميد قبولي طاعات و عباداتتان در اين ضيافت الله.
بالاخره يكساله شد. دكه رو مي گم ، حالا بايد براش كفشهاي جغجغه اي بگيرم كه ديگه كمكمك داره راه مي افته. پس تولد يك سالگيش مبارك.
به دوست عزيزم پارسا قول داده بودم براي يكي از كامنتهاش كه جوابي به من بود من هم جواب بدم. حالا تقارن ايام فرصت مناسبي رو دست داد پس قبل از اصل مطلب از پارسا به خاطر تاخير عذرخواهي مي كنم.داستان از نظر من درباره سازمان مجاهدين خلق( منافقين) و مطلب پارسا در مورد حوادث سال 67 شروع شد .
دوست عزيزم پارسا اين روزها وقت خوبي تا در مورد اين چنين حوادثي بحث بشه وقتي شهريور ماه ميرسه خانواده هاي تو خاوران به ياد عيزانشان جمع مي شن و عده اي به سر مزار شهدا ميرن .
كامنت من نه دفاعي از عملكرد سال 67 بود كه اين حادثه رو ضعف و بي تدبيري مسئولان وقت مي دونم و بي شك در فرصتي حتما بايد بدون حب و بغض در موردش تحقيق بشه.اما عمليات فروغ جاويدان بقول شما و به قول ما مرصاد جنگ بود و تو جنگ حلوا پخش نمي كنن پارساي عزيز بي شك ذهن سليم و آگاه تو منصانه به اين قضيه نگاه ميكنن كساني به جبهه رفتن نه بقول صوراسرافيل ( يكي از شبكه هاي لوس آنجلسي) از لبنان و فلسطين كه همين برادر و پسر عمو ، دايي ، خاله و عمه ما ها بودن كه بخاطر آرمان اون روزشون به جنگ رفتن ولي همين مجاهدين خلق چقدر خيانت كردن؟ چند تا از عمليات هاي ما رو لو دادن تا تو عملياتي مثل خيبر فقط 12 كيلومتر جسد بچه هاي ايروني رو خاك بيوفته و يا تو مجنون جنازه رو جنازه؟ اما خود مجاهدين (منافقين) مدعي هستند كه 55 هزار نفر از سربازهاي ايراني رو كشتن ( كه تنها مدعاي براي سر پوش مسئولان سازمان در طراحي عملياتي كه منجر حمام خون براشون بود، هست) مگه اينها كه شهيد شدن كي بودن، بيگانه؟ پارساي عزيز دفاع از عملكرد سازمان تروريستي نه بگفته من كه بنا به ليست سياه آمريكا براي فردي حقيقت طلب شايسته است؟
اين تنها مثالهايي از جنايتهاي عام ويا ظاهري منافقين بود ولي بايد همه قبول كنيم سازمان هدف و آرمان چند نسل بود كه با بي تدبيري مسعود رجوي( بقول شاهسوند از مسئولان وقت سازمان) به باد فنا رفت سازماني كه در روزهاي منتهي به خرداد 60 تونسته بود 750 هزار نسخه از روزنامه مجاهد ارگان اين سازمان رو بفروشه ويا نيم ميليون نفر رو تو تو 30 خرداد 60 جمع كنه ولي بعد از اون حوادث آرمان نسلها در پا گرفتن نهاد حزبي به علت تجربه تلخ مجاهدين مرد، تجربه اي كه منجر به آواره شدن و كشته شدن افراد بي شماري شد و حالا كودكاني تو خانه هاي تيمي اروپايي_ايراني به دور از پدر و مادر دارن نفرت از ايران رو به دل مي گيرن.
پارساي عزيز 2 مقاله قبلي من در مورد سازمان نه برگرفته از اسناد جمهوري اسلامي كه با توجه به مرجع مقاله از سايتي به نام ايران اينتر لينك كه وابسته اعضاي جدا شده مجاهدين هنوز سر ناسازگاري با جمهوري اسلامي دارن بود كه بعنوان بي طرفترين مرجع مورد استفاده قرار گرفت.
