تبليغاتX
دکه عقل و عشق
شنبه بیست و ششم فروردین 1385
ساعت 7 به وقت احمدي نژاد

 

تو تعطيلات نوروزي از اونجايي كه  پذيراي  ميهمان هاي زيادي بوديم لذا بعد از تعطيلات تصميم گرفتم ما هم به تعطيلات برويم و خستگي اين چند روز رو از تن به در كنيم. پس يكي دو روزي بعد از 13 به تهران منزل دائيم رفتم، جاتون خالي خوش گذشت. صبح حول و حوش ساعت 5.30 بود كه ديدم بله! زن دائي داره پسر دائيمو به زور بلند ميكنه ( با مشت و لگد) بيدار شدم و با لحن شاكي گفتم: زن دايي من اينجا مهمون هستم؟ گفت چطور مگه؟ گفتم اين وقت صبح بچه رو زا به راه ميكني كه بره صف نونوايي ؟ بابا حالا نون بربري نباشه سكته نمي كنم اين همه ترك نيستم !!!!!!!!

زن دائيم يه نگاهي به من به مثابهه نگه كردن عاقل اندر صفيه  كرد و گفت : تو روزي چند تا روزنامه ميخري ؟ گفتم شما كه مي دونيد 2 تا شرق با اعتماد ملي. گفت : بعد كلي سايت هاي خبري رو ميگردي؟‌گفتم: بله گفت: ادعاتم ميشه؟ گفتم : اي بگي نگي . برگشت و گفت آآآي كيو دارم بيدارش ميكنم بره مدرسه اصلا تو مگه صبحونه ميخوري تا من برات نون بگيرم ديدم خدايش راست ميگه من اصلا صبحانه نمي خورم ( آخه اذيت ميشم اگه بخورم) بعد گفت: اين آقا رئيس جمهورتون ساعت ها جابجا نكرده كه هيچ تازه ساعتهاي شروع مدارسو كشيده عقب  ، راستي بگو ببينم تو سايتها و روزنامه ها اينها نمي نويسن پس چي مي نويسن. از اون ور دائيم حوله به دست ديدم داره شيلنگ تخته ميره از خنده ، بعد از 2 ساعت كه خندشون تموم شد دائيم گفت : اما دمش گرم كارمو راحت كرده اين احمدي نژاد ديگه لازم نيست من ببرمش مدرسه مي دمش اين شاگرد نونوايي محلمون صبح ها ميره مغازه خمير بندازه اين رو ميرسونه مدرسه. تازه اگه فردا دانشگاه قبول نشد ميره جواز نونوايي ميگره چون تا اون وقت فكر كنم ساعت ها يه دو سه ساعتي عقب تر هم بره بجا جلو اومدن، اينم خداي سحر خيزي شده.

خوب داستانو خونديد هيچ حرفي برا گفتن ندارم جز اينكه بقول عباس عبدي واسه كسي كه ميگه 3 تير انقلاب دومه و انقلاب به معناي نفي تمام عملكرد گذشته است ، بايد با زبان انقلابي صحبت كرد .

 ياد خاتمي و تعويض ساعتهاش بخير.

لازم به ذكر كه بگم داستان بالا بگي نگي ساختگي  بود اما واقعيت داشت.

نوشته شده توسط تایماز در 22:56 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385
از ماست كه بر ماست

 

خبر ها هميشه كوتاه هستند اما تمامي آنها تاثير گذار نيستند . اما اين خبر شايد آينده كشوري را تغيير دهد. آري خبر اين بود " ايران با آمريكا مذاكره مي كند"

تابوي 27 ساله مذاكره با آمريكا شكست تابوي كه رفته رفته داشت جزءاي از ائدولوژيك ما مي شد و يا شايد هم شده بود مسئله با تسخير سفارت آمريكا آغاز گرديد هر چند پيش ذهنيت بسيار منفي مردم هم از آمريكا بي تاثير نبود كه خط قرمزي در عرصه سياست خارجي ايران پديد آيد.در طول اين 27 سال هر چند ، چند باري سعي شد كه بصورت پنهاني و آنهم در شرايط بسيار فوق بحراني دو طرف پاي ميز مذاكره بنشينند و لي هرگز دو كشور به صراحت جرات بيان واژه " مذاكره " نداشته اند . در طول اين 27 سال هرگاه هر يك از جناح سياسي داخل كشور صحبت از مذاكره را به ميان آوردند از جانب طرف مقابل متهم به خيانت و سازشكاري و .. شدند و حالا ديگر شرايط فرق كرده  همه به اين نتجيه رسيده اند( البته اميدوارم) كه در عرصه سياست  هيچگاه دوست و دشمن دائمي وجود ندارد.

اما آيا براستي مذاكره با آمريكا تمامي مشكلات ما را حل خواهد كرد؟

فكر نمي كنم ،شايد بارها از زبان مردم شنيده ايد كه تنها داروي درمان ايران دوستي با آمريكاست. و لي من اينگونه فكر نمي كنم.

چگونه ممكن است در كشوري كه سرانه مطالعه مردمانش به بيش از 5 دقيق در سال نمي رسد بتوان تنها با دوستي با آمريكااز دروازه هاي تمدن گذشت.قبول دارم بخشي از مشكلات ما حل مي شود ولي تا زماني عزم و اراده ملي و آنهم بصورت غير دولتي و مردمي در كار نباشد هرگز ما پيشرفتي نخواهيم داشت اين واقعيتي انكار نا پذير است.

اين را بايد بدانيم كه همان مقدار رابطه با آمريكا مي تواند براي يك كشور جهان سومي( براي فريب به خودمان در حال توسعه) ونيمه دمكراتيك مفيد باشد همان مقدارمضر نيز هست زيرا آمريكا در تمامي كشور در صدد برقراري آزادي نبوده مگر منافعش ايجاب كند و ممكن است همين مسئله باعث تعميق بيشتر تك صدايي در جامعه شود همانگونه كه آمريكا از حكومت پهلوي حمايت مي كرد ( كودتاي 28 مرداد را به ياد آوريد).

ولي اكنون تنها ترين و مهم ترين مسئله مذاكره است و بايد بسيار سعي كنيم تا بار ديگر ديواري فراتر وبلند از ديوار قبلي بر سر راه رابطه ايران و آمريكا نكشيم.

پس تمامي نگاه ها متوجه منزل عبدالعزيم حكيم و 19 يا 21(تاريخ هاي  ومحل احتمالي مذاكره) فرودين امسال خواهد بود.

نوشته شده توسط تایماز در 23:16 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دهم فروردین 1385
84

 

خيلي با تاخيره ولي ""سال نو مبارك"" اميدوارم سال جديد سالي پر از موفقيت و شاد كامي براي شما باشه.

بالاخره سال 84 رو به آرشيو خاطرات تاريخ فرستاديم با همه خوبي ها و بدي هاش ، اما تو اين روزهاي سال جديد بهترين فرصته كه يه نگاهي به گذشته داشته باشيم و ببينيم سال 84 ما مي تونه نمره قبولي بگيره يا نه؟! و اينكه بعد از اين سال 84 ما سال خوب نام مي گيره يا بد؟!

سال 84 من نمره قبوليشو راحت ميگره اما اينطور مي تونم بگم كه سال 84 براي من سال تجربيات ارزشمند و خيلي گرانبها بود. از گرفتن بورسيه تحصيلي تو تركيه(كه هرگز نرفتم) ، برگزاري نخستين دوره كارگاههاي وبلاگ نويسي تو زنجان توسط موسسه ما _ موسسه غير دولتي يئني سؤز(سخن نو)_ و انتخابات رياست جمهوري و مسئوليت ستاد دانشجويي يكي از حضرات تا برگزاري سومين جشنواره مطبوعات شمالغرب كشور و شروع به كار وبلاگ دكه همه و همه براي من درسهايي بود كه اگه كمي باهوش باشم به بهترين وجه ميشه از اونها استفاده كرد.

كارهايي ديگري هم شده كه قرار به نوشتن همشون باشه خيلي ميشه اما كارهاي كه گاهي موفق و كاهي نا موفق بودند.

حالا سال 85 رو شروع كرديم اميدوارم امسال نه چون پارسال كه بهتراز هر سال ما باشه. و اميدوارم حداقل خداي بزرگ امسال با من آشتي كنه و حداقل جواب ما رو نمي ده صدامونو بشونه آخه تنها كسي كه بايد منتش رو كشيد همين آق خداست كه من هرگز اين زمينه هم موفق نبودم خلاصه خداي بزرگ و مهربان مي دوني غير تو هيچ كسي رو نداريم چه ديدندار باشيم و چه كافر ما رو تو سال جديد درياب و تنها نذار چون چه بخواهي چه نخواهي تنها كسي كه مي تونه بما كمك كنه تو هستي.

روزهايي خوب و خوشي براتون تو سال جديد آرزمندم .

                                                                                                     تايماز

 

نوشته شده توسط تایماز در 15:54 | لینک به این مطلب