سلام خدمت همه عزیزان و دوستان دکه
یه چند تا مطلب بود که می بایست توضیح می دادم . پس
اولآ: به علت شروع امتحانات پایان ترم و خطر بالقوه مشروطی تا تاریخ 13.11. 84 که آخرین امتحان من هست فکر نکنم بتونم مطلب بنویسم . هر چند در این مدت اصلا فرصت ندارم اما یه refresh این ذهن زنگ زدمو میکنم و شاید بتونم اینبار که برگشتم چیزی های نویی بنویسم .پس باید ببخشید که یه چند روز بخش نوشتنیه دکه رو تعطیل میکنم.
دوما" : از اونجایی که دلم براتون تنگ میشه لذا حتما به شما سر میزنم بالاخره روزی یک ربع تا نیم ساعت برای کسی که حداقل شبی 2 تا 3 با اینرنت کار میکرد لازمه . فقط لطف کنید و به من بگید مطلب جدید زدید. من تا اونجا که بتونم سر میزنم اما اگه حوادث غیر مترقبه افتاد و نتونستم بیام به بزرگی خودتون ببخشید.
سوما" باز هم یه هواپیمای دیگه سقوط کرد به تمامی خانواده این شهیدان تسلیت میگم و همین طور به همه شما. تعدادی از عزیزانی که 8 سال جلوی دشمن ایستادند تا حالا من اینجا با خیال راحت بشینم و بنویسم .
رابعا" تا یه هفته دیگه یعنی اواسط هفته بعد روزنامه اعتماد ملی هم به جمع مطبوعات اصلاح طلب اضافه میشه به کسانی ارزش این تولد رو متوجه میشن تبریک میگم.
خامسا" تو نظرات قبلی یه دوستی که توهم دوستداری ملت ایشون رو برداشته بود به اسلام توهین کرده بود چون هیچ وقت نظرات وبلاگم رو دوست نداشته و ندارم که سانسور کنم پس اون رو هم پاک نکردم .
راستی برام دعا کنید من این ترم معدل بالای 17 میخوام.
و در آخر از لطف شما ممنونم . تا بازگشت دوباره به پیشخون دکه شما رو به خدا می سپارم.
نمی دونم تا چه اندازه حوادث سیاسی و اجتماعی جامعه رو پیگیری می کنید؟اما این روزها خبرهای مهمی در سطح جامعه سیاسی در حال شکل گیری است.
اظهارات «محسن غرويان» از شاگردان «آيت الله محمدتقى مصباح يزدى» درباره جايگاه جمهوريت و مردم سالارى در ديدگاه امام خمينى،باعث شده تا بسیاری از جریانات سیاسی و همچنین موسسه حفظ و نشر آثار حضرت امام درباره تحریف نظرات امام هشدار بدهند.
مصباح یزدی وبلاخص محسن غرویان شاگرد وی در روزهای گذشته با طرح مطالبی که رای مردم در دیدگاه بنیان گذار انقلاب را تنها جنبه تزئینی داشته وهمچنین با طرح سوالاتی نظیر اگر مردم 12 فرودین به جای جمهوری اسلامی به حکومت شاهنشاهی رای میدادند آیا امام بازهم قبول میکرد؟!! انتخابات را در اسلام مردود و انتصاب از جانب ولایت فقیه را مشروع دانسته اند.( امام (ره) در صحیفه نور اشاره داشته حتی مردم حکومت شاهنشاهی را انتخاب کنند بازهم قبول است ولی رای ایشان جمهوری اسلامی است. و همچنین هنگامى كه خبرنگاران در پاريس از امام(ره) سئوال كردند كه منظور شما از جمهورى اسلامى چيست؟، ايشان با صراحت جواب دادند، جمهوريت همان است كه شما در فرانسه داريد اما چون ما مسلمان هستيم در جمهورى اسلامى ما ارزش هاى اسلامى مدنظر خواهد بود)
این همان واهمه تمامی گروه ها و جریانات سیاسی در انتخابات 3 تیر بود. بازگشت تحجر واستبداد.
درست است ماه همیشه پشت ابر نمی ماند بالاخره جریاناتی که هیچ اعتقادی به وجه دمکراتیک نظام نداشتند وقرائت طالبانی را از اسلام طلب می کردند دیگر تاب سکوت نیاورده و نظرات خود را در سایه دولت مرید مصباح یزدی بیان می نماید.( اظهارات احمدی نژاد) فردی که به شهادت آقای کروبی( مصاحبه ایشان بزودی در روزنامه شرق منتشر میشود) مخالف با اندیشه های امام بوده، اکنون در صدد هست که با توسل به دروغ بستن به اندیشه های امام به اثبات حقانیت خود بپردازد.
اما نمی دانم چرا جامعه هیچ واکنشی نسبت به بدیهی ترین حق خود یعنی آزادی و حق و انتخاب نشان نمی دهد . توده های خاموش کم کم دارند کار دست ما میدهند جریانی که با عدم حضور در انتخابات گذشته باعث شکست اطلاح طلبان حکومتی ( کروبی، معین) گردید و سستی و بی رقبتی در جامعه باعث آن گردیده که بار دیگر خطر استبداد و سلطه طالبان به گوش برسد.
تلاش سید محمد خاتمی در دمکراتیزه کردن دین در طرح و قالب شعارهایی نظیر مردم سالاری دینی و قرائت رحمانی نه ظلمانی از دین این بار در سایه دست یابی این جریان به قدرت دارد از بین می رود.
اما کاش جامعه ایرانی همان قدر که عاشق حسین (ع) است فکر میکرد که امام حسین زیر بار ظلم نرفت و تا آخرین لحظه حیات مبارکشان بر حق انتخاب خود تاکید کرد اما ما نه تنها دین نداریم حتی آزاد مرد هم نیستیم. دوستان می دانم پرداختن به مسایل سیاسی باب میل بسیاری از شما نیست اما خطر استبداد و تحجر را جدی بگیرد.
مرگ بر استبداد.
نمی دونم چند نفر از شما کتاب " شازده کوچولو "رو خوانده اید. ولی حتما این جمله رو حداقل یک بار شنیده اید و یا تاثیرات این جمله رو توی فیلم مارمولک رو آقا رضا مارمولک( پرویز پرستویی) دیدید.
اول دبیرستان بودم که این کتاب رو خونده بودم ولی به تناسب احوال این روزهام دوباره یاد این جمله " مرا اهلی کن" یا همان" اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن" افتادم. و به سرم زد یک بار دیگه شازده کوچولو رو بخونم و چون این کتاب رو نداشتم یکی خریدم با ترجمه "احمد شاملو" اما این بار خوندنش یه حال و هوای دیگه داشت.
این بار خودم رو گذاشتم جای شازده کوچولوی داستان( هرچند که من خیلی زشت تر از او هستم) و داستان من هم این جوری شروع شد"یکی بود یکی نبود.روزی روزگاری یه شهریار کوچولو بودکه تو اخترکی زندگی می کرد همه اش یه خورده از خودش بزرگ تر و واسه خودش دنبال یه هم زبون می گشت".
اما تفاوت من با شازده کوچولو فقط قیافه ام نیست شازده کوچولو تو اخترکش یه گل داشت اما من اونهم ندارم تنها دارایی من همین یه وبلاگه . شازده کوچولو تونست با یه چیزی از سیاره اش فرار کنه ولی من اصلآ دوست ندارم وبلاگم رو ول کنم .
پس من هم سفرم رو شروع کردم تا یکی رو پیدا کنم که وقتی که پر پرستو ها رو دیدم یاد موهاش ویا رنگ چشاش بیافتم و یا رنگ گل های زر سرخ منو یاد رنگ لبهاش بیاندازه. یکی باشه که منو اهلی کنه تا من هم مثل روباه داستان وقتی که به زمان دیدار نزدیکتر می شم تندتر و تندتر قلبم شروع به زدن بکنه واگه نیاد دلم براش شور بزنه.
" اما همیشه خدا یک جای بساط لنگه"
اما نه کسی نیست . کسی نیست که بخواد........
تنها چیزی که تونسته منو نیمه اهلی کنه همین وبلاگه، با شما دوستان ارجمند .اما آیا شما منو اهلی کردید؟یعنی شما تونستید که در من ایجاد علاقه بکنید؟ نمیدونم کی باید جواب این سوال رو بده؟ من یا شما؟
اما کم کمک من هم باید به آخر سفر نزدیک بشم البته من خیلی وقته که دارم دنبال مار زرد رنگ تو قصه می گردم ولی اون رو هم پیدا نمی کنم. فکر میکنم من اینجا حالا حالا موندگارم اما تا وقتی که زندگی برام بیدار شدن صبحگاهی و خوابیدن شبانه بدون هیج هدف مهمی باشه، منو نمی تونه اهلی کنه.اما نصیحت روباه رو فراموش نکنیم که " ارزش گل ات به اندازه زحمتی ایست که به پایش کشیده ای". پس فکر کنم گلی که من دنبالش هستم خیلی با ارزشه چون زحمتی که دارم براش می کشم بیشتر از توانم هست.اما مطمئن باشید گل من اون چیزی نیست که شما فکر می کنید.
نمی دونم چرا اگزو پری این داستان را به بچگی ها تقدیم کرده ما آدم بزرگ ها بیشتر به آن احتیاج داریم.
**********************************************************************
توضیحات:
تمامی جملات داخل " " از کتاب شازده کوچولو انتخاب شده.
خیلی منتظرش بودم منتظر چی؟ شب یلدا که این شب یلدا کی می رسه؟ و این شب هم رسید البته خود شب یلدا رو دوست دارم اما منظر افتتاح شبکه تلویزیونی صبا واسه آقای کروبی بودم.چقدر برنامه ریزی کرده بودم و قرار بو د از فرداش حال خیلی ها رو بگیرم .تلویزیونی که مدتها روش تبلغات شده بود حتی یک روز قبل از شب یلدا وقتی سیگنال ها رو اعلام کردند من حول وحوش 100 تا sms واسه ملت زدم که نگاه کنن . وخودمون هم چون از این وسیله های اسمشو نبر نداشتیم به هزار خواهش و التماس از یکی قرض کردیم ولی آقا پخش نشد که نشد.
گفتن دیشب تو فرودگاه مشکل داشتیم امشب(1/10/84) پخش می کنیم ولی بازم نشد. گفتن پس یکشنبه ولی خبر رسید که تلویزیون صبا بصورت موقت تعطیل شد و بهروز افخمی مدیر این شبکه طی نامه ای به علی لاریجانی این موضوع رو به ایشون و همه کسانی سنگ اندازی کردند تا این اتفاق بیافته تبریک گفت.
اما چرا این شبکه نتونست افتتاح بشه؟ قضیه از کجا آب میخورد؟ خدا می دونه.
اما از زمان اعلام راه اندازی این شبکه مخالفت های جناح مقابل هم به راه افتاد تا اینکه اونها به هر طریقی بود به هدفشون رسیدند. مثلا شریعتمداری تو کیهان یه خط در میون به ظاهر آقای کروبی رو نصحیت می کرد که این کارو نکنه ولی همش تهدید بود. یه روز قبل از افتتاح هم محمد علی ابطحی هم یه مطلب راجع به فشارهای وارده بر این شبکه و آقای کروبی نوشته بود.
اما نمی دونم چرا آقای کروبی ساکت نشستند؟ وقتی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری که حقشون ضایع شد با انتشار اون نامه تاریخی به نوعی تفاوتشونو با سایر کاندایداها نشان داد. و نشون تا چه حد قدرت دفاع از حقوق شهروندی داره.
اما شبکه صبا فعلا متوقف شده و با وجود اینکه به اکثر شبکه تلویزیونی لوس آنجلسی تبلغات از ایران داده میشه . علی لاریجانی طی حکمی هر گونه تبلیغ دادن و نبلیغ کردن برای این شبکه تو کشور ممنوع اعلام کرد.
اما راستی چرا از این شبکه این همه واهمه دارن؟ فکر می کنم تلویزیون آقای کروبی هم مثل خودشون در بیان حقایق نترس می بود.
پس خداحافظ شبکه صبا .
نشستم که به مناسبت کریسمس یه مطلب بنویسم و این روز به همه تبرگ گفته و از ادیان صحبتی کرده باشم.ولی نه نشد گفتم خوب یه چیز در مورد اتفاقات سیاسی روز بنویسم از این جناب دکتر خودمون که که دنیایی به مخالفت باهاش برخواستن و بنده خداهرچی میگه نگاه نمی کنن که درسته و یا غلط همش محکوم میکنن ولی نه!! بازم نشدگفتم خوب بنویسم که بابا خاتمی هم بالاخره به جمع وبلاگ نویس ها پیوست و از محاسن این حرکت میمون صحبتی کرده باشم که چی؟ لال نمرده باشم. و اینکه برای خاتمی هم ممکنه فردا پس فردا پرونده وبلاگ نویسی درست کنن.ولی نه که نه اصلا حوصله این جور چیز ها رو ندارم راستشو بخواهید دیگه حوصله هیچ کاری ندارم بیشتر تر از یه ماه که دیگه درس نخوندم و حالا که کمتر از یه ماه به پایان ترم مونده کاسه چه کنم چه کنم برداشتم. تازه یه ماه بعدش کنکور ارشده اما چی میشه این یک ماه گذشته دل و دماغ هچ کاری رو نداشته و ندارم اینقدر دلم تنگه که نگو ونپرس خلاصه ببخشید دیگه. چی میشه کرد
" هر که مغرب تر است جام بلا بیشترش می دهند"( اگه شعر زیاد درست نباشه بی خیال شید معنی رو بچسبید).
اما این روزها اخوان کی مدتی بود که کمتر شعر هاشو می خوندم بازم شده مونس غار تنهایی من.
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است.
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بی فرجام بگذاریم.
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم کجا؟
هر جا که پیش آید.
هر چند حضرت حافظ میگه :
" گمان مبر که به پیان رسید کار مغان هزار باده ناخورده در رگ تاک است"
اما من در جوابش میگم
"هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق برو نمرده به فتوای من نماز کنید"
یا بقول یکی از دوستان که میگه :"اگه می خوای یه زندگی دانشجویی خوبی داشته باشی باید حداقل دو مورداز این 3 مورد رو داشته باشی 1و 2 گوشی همراه و یک عشق خوبه و سومی اینکه یه بار به خاطر سیاسی بودنت کتک خورده باشی" که بد بختانه بنده فاقد هر 3 مورد هستم و بازم بقول ایشون :"پس برو بمیر"
شعرزیر ازقول دوست عزیرم هادی جعفری است.
من از دست این غولها خسته ام از این طبق معمول ها خسته ام
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن پرستو شدن.
