يلدا اين طولاني ترين شب سال . اين سياه جذاب و عرفانی، اين عشق سنت گراي ايراني، اين وجود پر مهر روحاني. یلدا این شب آرمان شهر ایرانی در جشن محبتی نورانی. یلدا این رویایی واقعی هر ایرانی و یلدا یک شب به یاد ماندی برای کل سال.
شب یلدا یا همون چله خودمون بر همه شما مبارک باد.
يلدا براي هر كسي ياد آور يك مفهوم خاص كه شايد هيچ دو ذهنيتي شبيه بهم رو در موردش پيدا نكني ولي راستي آيا ذهنيت مشتركي هم داره؟
فكر مي كنيم همين طور باشه ياد آور شادي و عشق و شور ميتونه باشه و يا هزار فصل مشترك ايراني ، يلدا براي من توی 18 سال گذشته هميشه جشن بوده و شادي بدون هيچ ناراحتي اي حداقل در اين شب (در مورد فلسفه جشن بماند بعدا).
يلدا نشانگر روح آزاد ايرانيست اين روح سر كش پر غرور كه با مرگ پائيز به جشن و هل هله نشسته كه شايد همين شادمانه كوچك باشه كه اين شب رو طولاني مي كنه.
مراسم يلدا در همه جاي ايران يكسان نيست اما مشابهت هايي هم داره ، بریدن هندوانه و خوردن آجیل و سري به ديوان خواجه شيراز زدن و چیزهایی که فقط مخصوص همین شب از سال است بخشي از اين جشن كوچك است نمي دونم چند نفر از شما این شب فال خواهید گرفتيد ولي فلسفه ياد آوري يلدا همين فال حافظي بود كه در يك برنامه تلويزيوني توسط خانم الهه قمشه اي گرفته شد.
من خودم به شخصه زياد روي اين مسائل حساب باز نمي كنم ولي حداقل اين فال در مواردي براي من درست دراومد شايد بستگي به نيت فرد هم داشته باشه ولي بد نديدم اين شعر حافظ رو هم براي شما بزنم كه شما هم اون رو داشته باشيد البته از روی فال نامه معنی رو برداشتم ولی تا چه درست باشه نمی دونم.
معاشران گره از زلف يار باز كنيد شبي خوش است بدين قصه اش دراز كنيد
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند وان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد
رباب و چنگ به بانگ بلند ميگويند كه گوش هوش به پيغام اهل راز كنيد
به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد بر الطاف كار ساز كنيد
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شنا نياز كنيد
نخست موعظه پير مي فروش اين است كه مصاحب نا جنس اهتراز كنيد
هر آنكسي كه دراين حلقه نيست زنده به عشق بر او نمرده به فتواي من نماز كنيد
***""""روزهای خوشی در انتظار شماست به الطاف پروردگار ایمان داشته باش که به مرادت برسی.دوستان خوبی داری قدرشناس آنان باش و با هم صحبتی با نا اهلان به این روابط لطمه نزن."""""****
خوب هديه يلدايي من براي شما همين شعر حافظ است كه اگر مشتري دكه باشيد اميدوارم از رو پيشخون ببرید و بخونيد.
این واژه رو شاید بار ها و بارها در دوران کودکی گفته باشیم و تکرار کرده باشیم ولی کمتر بهش پایبند بودیم. ولی وقتی آدم بزرگ میشه انتظار نداری کسی این حرف رو بزنه. حالا چرا دارم این حرفها رو میگم چون داستان منه .داستانی که بیشتر از اینکه واقعی به نظر بیاد فکر کنم شوخی بود.
در روزگاران نه چندان دور من دوستی داشتم به نام فرزاد جعفریه ، دوست که چه عرض کنم احساسم این بود که خیلی خیلی از دو دوست به هم نزدیکتر هستیم. رفت و آمد هایی که داشتیم و حتی اون یک سالی باهم یک سال برای کنکور خوندیم باعث این شده بود هیچ فاصله بین ما نباشه من کمتری مشکلی میشد که به فرزاد نگم و یا اینکه فرزاد کمکم نکنه خلاصه اگر تو اون روزها به من و یا فرزاد می گفتید که شما روزی سایه هم رو با تیر می زنید مرغ پخته توی ماکروفر هم خندش میگرفت چه برسه به ما. خلاصه دوستانی که ما رو میشناختند هنوز هم باور ندارن که با هم قهریم .وقتی میگم قهر خودم خندم میگره بقول یکی از دوستان اگه ما الان تو روستا بودیم باید نوه و نتیجه داشتیم ولی بازی روزگار برای ما چیز دیگری رقم زد و من و فرزاد زدیم به تیپ هم.حالا چرا این طوری شد؟ راستشو بخواهید درست و حسابی یادم نیست چون آدمی نیستم که در مورد بدی های به من شده فکر کنم و این رو هم به زباله دانی تاریخ فرستادم.
اگه احیانا با من صحبت کرده باشید یا یه نفر نیم ساعت با من صحبت کنه حتما در خلال حرفهام چند تا تکه کلام و یا یه خاطره از فرزادنقل می کنم آخه میتونم بگم بیش از 50% از خاطرتام با فرزاده.
حالا بعضی وقتها که می بینمش مثل 2تا غریبه از کنار هم رد می شیم و یا تو مراسم که سایر دوستان هستن مثل باغ رفتن سالانه به شدت از هم دوری می کنیم.
گاهی وقتها بد فرم دلم براش تنگ میشه نمی دونم میگن دل به دل راه داره شاید دل فرزادهم تنگ میشه و وقتی میگم بد فرم شاید تصور نتونید بکنید که چقدر دردناکه.اما تو این 2سال تک تک روزهای بی هم رو شمردم.حالا می گید چرا جلو نمیری و عذر خواهی نمی کنی؟ به این خاطر که من خودم رو تو اون حادثه پیش اومده هرگز مقصر نمی دونم واصلا فکر میکنم این فرزاد بود که نامردی کرد و پا رو دوستی چندین سالامون گذاشت و میترسم فرزاد فکر کنه این دو سال باعثش من بودم پس.... ولی حالا دیگه کار از کار گذشته این حرفها رو برای خودم نزدم چون شاید روزی حداقل روزی یکبار اون روزهای خوش رو دوره میکنم هرگز به بد کرده فرزاد فکر نمی کنم.اما ممکنه این اتفاق برای شما هم پیش بیاد. خواهشی که دارم تا اونجا که میتونید گذشت کنید و سعی کنید کار رو با گفتگو حل کنید کاری که من هرگز نتونستم انجام بدم و حالا دارم تاوانشو پس میدم ولی شاید شما بتونید بقول بزرگی" فرد مقابل رو ببخشید ولی کردشو هرگز فراموش نکنید" درست برعکس من که کرده فرزاد رو فراموش کردم و خودشو نبخشیدم.شما این کار رو نکنید. شاید اگه فقط یک ساعت به رابطه ایی که بین خودتون هست فکر نکنید هرگز اشتباه غیر قابل جبران منو تکرار نکنید. اشتباهی کمترین هزینه اش 2 سال دوری برای 2 نفری بود که طولانیترین ساعات دوری از هم فاصه خواب شبانه بود. و حالا منو فرزاد 2 غریبه هستیم که آشنایی رو از یاد بردیم. دوستانه از شما می خوام این اشتباه و ندام کاری منو تکرار نکنید.
و انشاء ا... هرگز چنین اتفاقی برای هیچ 2 دوستی پیش نیاد.
قصد داشتم از 16 آذر بنویسم و یاد 3 قطره خون اهورایی رو زنده نگهدارم.قصد داشتم از آخرین حضور خاتمی در دانشگاه و تحمل و صبر که در مقابل دانشجویان داشت بنویسم و اینکه همیشه گفت" زنده باد مخالف من" و هرگز نگفت " توهین به رئیس جمهور جرم محرز است" .و توی همون آخرین دیداربا دانشجویان نشان داد. ولی حادثه سقوط هواپیمای C-130 زد تو برجکم.باز هم یه سقوط دیگه اما اینار هواپیما یاک -40 نبود و مسافرانش دادمان وزیر . دقیقا یادمه یک یا دو هفته قبل ازاون شوم حادثه با مرحوم دادمان توی کنکره مشارکت صحبت کردم وقتی که گفتم که دارم عمران می خونم که وزیر بشم بهم خندید و برام آرزوی موفقیت کرد.
اما این بار اکثرا خبرنگار بودن کسانی که برای هر کسی که روزنامه میخونه و یا حتی تلویزیون میبینه میدونه که این عزیزان چقدر ارجمندن اما بیشتر از همه شهادت خیر خواه مجری صبح بخیر ایران منو سوزوند. آخه در نمایشکاه کتا ب امسال طبق عادت هر ساله سری به سالن مطبوعات زدم و آقای خیر خواه توی غرفه خالی کیهان نشسته بود من برگشتم به تعنه گفتم "شریعتمداری نبردت چرا ناراحتی؟ باید خوشحال باشی" یادم نیست چه جوابی داد ولی یادمه که اصلا عصبانی نشد و اینطور شد که نزدیک به 15 دقیقه با هم البته بیشتر در مورد برنامه صبخ بخیر ایران و سیاست جدید صدا و سیما صحبت کردیم.
برای من که تنها 15 دقیقه با ایشون صحبت کردم مرگش سوزناک بود چه برسد به نزدیکان و اقوام و دوستان.
اما تاکی باید بشماریم هرچند که دیگه شمارش سقوط ها از دستمون در رفته. یکبار وزیر ،یکبار مسافر عادی ، و حالا خبرنگار و ارتشی ها و ...
اخه تاکی باید تاوان ندام کاری دیگران ما بدیم ؟ تا کی باید به جنگ بی عاقبت ادامه بدیم؟ آخه تا کی باید شاهد پرپر شدن عزیزانمان در سقوط های مکرر باشیم؟
تاکی؟ معلوم نیست . ولی 108 ایرانی یه باره دیگر پر زدند.خوش یه حالشون که از این دنیای فریبکار راحت شدند. ولی غمی که برای نزدیکان و... بجا گذاشتند هرگز التیام نخواهد یافت.
رفتن که یادشون همیشه باقی بمونه. رفتن که این بار دیگه خبرنگار نباشن گویا که از جمع کردن خبر خسته شده باشن رفتن که تلخترین خبر سال 84 رو رقم بزن . خبری که برای مدتها یاد اونها و نام اونها وتلخی حادثه رو تو خبرگزاری دلها و ذهنها بعنوان تیتر یک حک خواهد شد.
دیگه نمی تونم بنویسم .اما یادشون جاوید و راهشون پایدار.
اگه اولین مطلب منو خونده باشید با دوستم حامد یه مقدار آشنا شدید(البته به غیر از یکی که بیشتر از ما با ایشون آشنا است). برنامه سفر به شیراز رو از اول پاییز تو برنامم داشتم ولی با برخورد به ماه رمضون و یه سری مشکل دیگه باعث شد که هفته گذشته بالاخره به شیراز سفر کنم حامد تو ارسنجان که حدود 100 کلیومتر با شیراز فاصله داره دانشجو هست .بیشتر این سفر به خاطر حامد بود تا رفتن اونجا ولی از اونجایی روزگار همیشه با بنده رفاقت فاب!! داره طبق معمول یه زد حال اساسی به ما زد که پس لرزه هاش هنوز هم احساس میشه. قصد داشتم با توجه به اتفاقی که برام اوفتاده نرم اونجا ولی دیدن حامد می تونست من آروم کنه.
شب یکشنبه به سوی شیراز راه افتادم با اتوبوسی که اونقدر حامد ازش تعریف کرده بود که فکر کنم کل محله ما دوست دارن حداقل یک بار رفتن به شیراز رو با اون تجربه کنند.صبح ساعت حول و حوش 7 بود که در سعادت شهر پیدا شدم . بنده خدا حامد گویا از 6.5 منتظر من بود .آخه گویا این اتوبوس خیلی خیلی سریعتر از سایرن شما رو به شیراز می رسونه. سعادت شهر 100 کیلو متر با شیراز و 20 کیلو متر با ارسنجان فاصله داشت. ارسنجان شهری کوچک که جمعیت دانشجویی اونجا با جمعیت بومی گویا برابری میکنه یعنی یه چیز حول و حوش 7000 نفر دانشجو باعث رونق اقتصادی شهر و مردم شده بود گویا قبل از تاسیس دانشگاه آزاد در اونجا تو شهر یه بقالی بوده و بقیه مردها راننده تریلی بودند و وقتی که از شهر میرفتن دیگه تو شهر مردی نبوده.اما حالا از هر یه متر یه بقالی پیدا میشه . اونجور که اونجا برام تعریف کردند ارسنجان یه جایی تو مایه های برره ای است که شبها داریم میبینیم و البته من تونستم گوشه هایی از اون رو ببینیم.
وقتی صبح رسیدم به خونه حامدینا با اولین نفری آشنا شدم آقا محسن بود که ایشون زحمت کشید و همه کسانی که تو اون خونه ساکن بودند رو بطور کامل معرفی کرد و اونجا تشبیه به سیرک خلیل عقاب کرد. آقا محسن از بچه های گل روزگار بود که من با ایشون آشنا شدم طراح نرم افزار شمارش آرای انتخابات تهران .بچه ای که تو هر لحظه قابلیت ترواش یه مطلب جدید و البته خنده دار رو داشت و تو 3 روزی من اونجا چتر بودم داستان های تعریف کرد همچون داستان حضرت یوسف و... که کاش اگه معذوریت اخلاقی نداشتن می تونستم براتون تعریف کنم.خلاصه هر چی از محسن بگم کم گفتم. دومین نفر آقا حامد بود که با حامد ما فرق میکنه آقا حامد بچه آبیک بود و تو این چند روز اونقدر شرمندم کرد که نگو ونپرس.آقا مهدی نفر سوم بود ایشون برعکس من که چتر بودم میهمان اونجا بود آقا مهدی آروم و ساکت و خیلی متین بود. روز دوم یکی دیگراز بچه آقا سید بود که از بدو ورود ما از خواب بیدار کردمحسن سید رو اینجوری برای من معرفی کرد که: مخوره میخوابه میخوابه میخوابه پا میشه میخوره میخوره میخوره و دوباره میخوابه میخوابه میخوابه و ... البته من که همچیزی ندیدم بعد از ایشون نوبت آقا محمد بود که گویا بنده خدا شدیدا علاقه به سر و صدا داشت. تو اون چند روز اینقدر منو شرمنده کردند که فکر نکنم بتونم روزی جبران کنم و اینجا از همه شون تشکر میکنم بچه های که از لحظه وارد شدن من ذره ای احساس غریبگی با اونها بهم دست نداد و چون همه شون یه رگه ترک بودن داشتند مثل همه ترکها فوق العاده میهمان نواز بودند. امیدوارم روزی به زنجان بیان تا بتونم از خجالتشون در بیام هرچند نمی شه.
ودر سال های 97،2000،2001،2002 به ترتیب آمریکا ،انگلیس،آلمان و اتحادیه اروپا آنان در لیست سازمانهای تروریست قرار داد وهنوز هم ادامه دارد(تاریخ ها با توجه به سال وضع قانون در کشور مذبور به میلادی ذکر شده) . وجزو جدید ترین کارها آنان در مورد پرونده هسته ای است وعلي رضا جعفرزاده سخنگوی این سازمان ودر شبکه فاکس نیوز به نیروگاه های نطنز وپخش اخبار دروغین دراین زمینه پرداختند.البته پس از قرار گیری نام آنان در لیست های تروریستی آنان از کشور های مختلفی از جمله فرانسه اخراج شدند وحتی مریم رجوی در این کشور پرونده قضایی داشته و دارد و حتی به همرا 150 نفر دستگیر شد که به همین منظور عده ای خود را به جهت آزادی وی خود سوزی نمودند. و شنیده شده در ماجرای زلزله بم آنان مبالغ هنگفتی را به اسم کمکهای مردمی برای مردم جمع نمودند وبا آن اسلحه خریداری کرده اند. این خلاصه از تاریخچه این سازمان که هم اکنون در بسیاری از کشورها تروریست نامیده می شوند بود. اما شرایط کنونی آن با گذشته بسیار فرق نموده تفکرات شدید طالبانیستی- اسلامی به عنوان مثال دیده شدن پای مرد بدون جوراب، توسط زنان حرام است( یک خاطره نقل شده از اعضاء) وبسیاری از خانوادهای آنان به خاطر ممانعت از دیدار آنان با فرزندان خود در کمپ اشرف( کمپ مجاهدین در عراق) به سازمانهای جهانی حقوقی شکایت کردند و همچنین دیدبان حقوق بشر گزارش بلندی از موارد نقض حقوق بشر توسط این سازمان ارائه نموده.امروزه بسیاری از افرا د در کمپ اشرف در واقع زندانی هستند و اجازه خروج ندارند واین در حالی است که بسیاری از اعضا ءتوسط انجمن نجات ( اعضا سابق جدا شده) توانستند از این کروهک جدا شوند ولی جو موجود ایجاد شده در این کمپ به شدت علیه ایران بوده و اینگونه القا نموده که به محض ورود به ایرا ن اعدام می شوند در حالی که خیلی ها من جمله برخی سران آن به ایران آمده اند . عده ای اعضای جدا شده که هنوز ذهنیت مناسبی نسبت به ایران ندارند در کشور های مختلف اقدام به برگزاری و انتشار روزنامه و اطلاعیه و همایش های مختلف نمودند و ماهیت واقعی این سازمان را افشاء نمودن که تاثیر بسیاری در نزد افکار عمومی ایرانیان خارج داشته است. بسیاری از افراد کمپ اشرف که خواهان جدایی هستند به وضع فجیعی شکنجه جسمی و روحی می شوند و حتی اجازه تردد در تمامی خیابانهای این کمپ را حتی ندارد.عدم پذیرش کوچکترین انتقاد که به عقیده زیبا کلام میراث شریعتی در این گروهک است و مواجه با اعدام است و همچنین اندیشه های پست طالبانی در این گروه از موراد بسیار تامل برانگیزاست. مدتی است مسعود رجوی رهبر این فرقه مخفی گشته است زیرا عراقی خواهان محاکمه او در کنار صدام هستند . پارسال مجاهدين مستقر در قرارگاه اشرف در عراق تحت حمايت توافقنامه چهارم کنوانسيون ژنو قرار مي گيرند. دولت امريکا تاکيد مي کند که هنوز سازمان مجاهدين را بعنوان يک سازمان تروريستي مي داند و در حال صحبت برای بازگرداندن داوطلبانه افراد به ايران است.
نظر شخصی: من به مطالعه در مورد این سازمان علاقه داشتم و سعی نمودم در یافته های خود پیش ذهنیت منفی یا مثبت نسبت به آنان متصور نشوم. ولی پس مطالعه و تحقیق به درستی دریافته ام که این سازمان نه مجاهدین بلکه منافقین هستند وامیدوارم شاهد انحلال و محاکمه سرآن در ایران باشیم. دوستان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این فرقه به سایت: www.iran-interlink.org مراجعه نمایید.
