دیشب فیلم آژانس شیشه ای از تلویزیون نمی دونم برای چندم بار پخش شد. اما مهم برای من پیام فیلم بود. همین کسانی که متاسفانه به قول زن عباس آقا فلیم گوشت قوربونی شدند.توی میدون ها و بالا کوه و هر جا که جوونا برای تفریح انتخاب می کنند یکی رو دفن می کنند . اما حتی برای یک بار هم از حقوق این بدبختها در مجامع بین الملی دفاع نکردند در مقابل این همه جانباز شیمیایی که آقایان غربی و این عراقی های ... بوجود آوردند یک دادخواست ندادند.
می دونم این حرفها خیلی تکراری شده.خیلی وقتها این بندگان خدا پتگ ترگ ما بودند بدون اینکه خودشون هم بخوان.من هم مثل همه تمامی خانواده ام از عمو و بابا و دایی همه جبهه رفتند و حتی یک پسر عموم شهید شده ولی آیا بچه های شیمیای جبهه رو دید؟ من دیدیم. کسی که ماهی یکبار اگه فکش رو عمل نکنه نمیمیره !!! ولی روزی بیشتر از 1000 بار آرزوی مرگ می کنه و از این ها خیلی هستند. کسانی که تا عمر دارمبشخصه مدیون اونها هستیم واگر منصف باشید همه هستیم.
ولی ما چی کار کردیم پا شدیم به این عراقی ها بربر کمک کردیم. من معتقدم امروز هر بلایی سرشونم میاد حقشونه. این قوم عرب مثل اجدادشون تمامی هستی ما رو به تاراج بردند.اگه روزانه نمی دونم هر چند نفر هم که بمیرن من ناراحت نمی شم تازه خوشحال هم میشم مثل حوادث قبلی وامیدورام تمامی ما ایرانی ها نه حول دین ( که خیلی برامون عزیره ولی همه شیعه نیستیم) و نه حول زبان فارسی که حول ایرانی بودن وحدت داشیته باشیم وحجت برامون ایران باشه. مثل مسئله خلیج فارس که اپوزیسیون و خودی همه یکی شدیم. پس زنده باد ایران و دورود بر دلاوران فراموش شده ی آزادی
نمی دونم تا حالا به خاطر حس نوشتن نوشتید یعنی اینکه نوشتی بتونه شما رو تسکین بده.
امروز من به خاطر این حس که بعداز مدتها قهر رو با کامپیوتر شکستم و دارم می نویسم و این نوشتن فقط و فقط به خاطر یک دوست خیلی عزیز برای من.
حامد منیری.
حامد بچه محل ماست یک دوست نسبتا قدیمی برای من.اما حامد توی یک سال گذشته خیلی به من حال داد.یک سالی که تنها ترین سال زندگیم بود اگه حامد نبود.دوستی که از برادر برای من نزدیکتر بود.
ماه رمضون پارسال و خاطراتش ، فروردین و اردیبهشت امسال وبساط کارگاه آموزشی خیابون ۵ شهرک و بوق زدن های هدفدار سر سام آور وهزار چیز کوچک بزرگ که حالا دارم به اونها فکر می کنم بغض گلومو گرفته( هرچند خنده داره ولی گریه ام گرفته).آخه حامد........
حامد حالا داره از پیشم میره ،نه برای همیشه ولی یکسال هم یک عمره برای منی که که در یکسال گذشته نیمه گمشده ام رو پیدا کرده بودم.
دیگه نمی تونم بنویسم گریه امان نمی ده.
اما امیدوارم هر جا که هستی موفق باشیوحالا که میری نمی دونم چه کار می تونم بکنم ولی بدون که خیلی دوست داشتن پیش احساسم کم میاره.
