تبليغاتX
دکه عقل و عشق
جمعه دوازدهم تیر 1388
روزی به نام تو، اما برای من

فکر کنم این روز  واقعا ارزش اینو داره که بعد از 4 ماه بخوای یه مطلب جدید آپ کنی و بخاطرش چیزی بنویسی. میگن همه روزها می تونن زیبا ، قشنگ و دلپذیر  باشن ولی من فکر میکنم روزها هم مثل ماه می مونن که نورشو از خورشید میگره ، اونها هم قشنگی و زیبایشونو از کسی میگیرن و به خاطر یک نفر، یا یه اتفاق و یا یه چیز اون روز میشه " یک روز قشنگ ". امروز هم زیبایی و قشنگیشو از تو گرفته، از  یک حادثه قشنگ از یه معجزه زیبا. امروز روز تولد تو هستش یعنی یکی از قشنگترین روزهای سال حتی قشنگنر از اون روزی که تو رو برای اولین بار دیدمت.

امسال سومین سالی که میتونم تولدتو بهت تبریک بگم و برات بهترین ها رو همراه با طول عمر آرزو داشته باشم  امسال هم مثل دوسال قبل بازهم از پشت گوشی تلفن و بازهم مثل دوسال قبل این دلهره رو داشته باشم که آیا سال بعد هم این اجازه رو خواهم داشت تا بهت تبریک بگم؟!

امروز با روز تولد تو همه چیز داره تموم میشه و من فکر میکردم که یه تجربه خوب رو پشت سر گذاشتم ولی تازه فهمیدم که تجربه ای خوبه که بشه تکرارش کرد و من و تو تجربه ای هستیم که دیگه تکرار باهم بودن ندارن!

یادته بهم می گفتی که زیبایی عشق در بهم نرسیدنه! نه! ولی بازهم بهت میگم  اونوقت اون دیگه عشق نیست بلکه حسرته، حسرت بهم نرسیدن!

امروز با تولد تو من هم دوباره متولد میشم و من برای هر دومون خوشحالم چون چیزهایی رو قراره یاد خواهیم گرفت که قیمیتش سنگینه. هردومون قراره معنای عشق رو یاد بگیریم و با تمام وجود بفهمیم که عاشق کیه! از فردا هر دو چیز هایی جدید قراره یاد بگیریم . قراره یاد بگیرم که چطور خودمو احیا کنم و قراره یاد بگیری که همیشه اشتباهات با گفتن " ببخشید " درست نمیشه.

امروز روز تولد تو و دلم می خواد با تمام وجود داد بزنم "" تولدت مبارک "" ، "" تولدت مبارک ""،"" تولدت مبارک ""!

هر چند آرزو هام با آنچه درآینده اتقاف قراره بیافته متضاده ولی با این حال بازهم برات خوشبختی روز افزون آرزو دارم و امیدوارم کسی وارد زندگیت بشه که لایق تو باشه.

برای کسی که روزی بهترینم بود و حالا هم بازهم میتونم بگم یکی از بهترین دوستامه بهترین ها رو آرزو دارم.

تولدت مبارک.

نوشته شده توسط تایماز در 0:0 | | لینک به این مطلب
شنبه دهم اسفند 1387
خواب

اي گل بگيرن در اين زندگي رو! ملت هم خواب مي بينند من هم خواب مي بينم بقيه توي خواب هم صحبت جنيفر لوپز و بريتيني و نيكي كريمي ميشن من تو خواب هم كاري هم از پيش نميتونم ببرم.

بله داستان از اضغاث الحام ماست. نميدونم چي شد كه بعد از مدتها دوباره اين آنتن خواب ما كار كرد و تصاويري برفكي رو نشون كه اينجانب در قامت يك ديپلمات با كت و شلواري مشكي و پيرهني سفيد راهي ميز مذاكره  كه همون ميز نهار بود شدم تا بلكه از حق مسلم خود يعني  حق تعيين سر نوشت خودم دفاع كنم. ولي نميدونم چي شد كه حريف زورش بر ما چريبد فلذا اين بار تهديد كرديم كه فلان ميكنم  حريف بر ما خنديد  ديدم نه، نمي شه رفتم زره و كلاه خود تن كردم مثل دون كيشوت رفتم به جنگ ولي با ماهي تابه چنان بر سرم زدن كه صورتم همچون دست هنرمندان هاليوودي ، كه روي سنگ خيابونهاي هاليوود نقش بسته  ، بر روي سراميك كف آشپزخانه نقش بست و با صورتي خونين ميدان نبرد رو ترك كردم  و داشتم از درد  و غصه به خودم مي ناليدم كه خدا باباي پدر ما رو بيامرزه اومد و مثل اين كشتي كج كارها با يه فن پريد روي شكمم و با يه مشت آهنين توي وسط صورتم فرمان بيدار باش از خواب رو داد و من نادم ،خوشحال از خواب بيدار شدم و خوشحال بودم كه تنها سر صورت خونين خوابم تعبير گشته و لاغير.

تيتر دوم

 متن زير بر گرفته از مقاله اكبر منتجبي يكي از روزنامه نگاران به نام و با استعداد سالهاي اخير كشورمون هست.

بهر حال ایشان( خاتمی) آمده اند در فرایند انتخابات اعلام نامزدی کردند. امیدوارم تا پایان در صحنه بمانند و پیروز انتخابات باشند. اما مانند آن هشت سال ریاست جمهوری نکنند. مردم را نباید فراموشکار فرض کرد. اگر ریاست جمهوری تدارکاتچی بودن است چرا باید دوباره به این عرصه پا گذاشت؟ اگر لوایح دوقلو آورده شود باید تا پایان پای آن ایستاد. نه این که گفت بدون این لوایح نمی شود کاری کرد و بعد نیز ماند. اگر هواداران به زندان می افتند باید از آنها حمایت کرد. نه این که گفت ما زندانی سیاسی نداریم در حالی که عبدی و گنجی و باقی و زیدآبادی و دانشجویان دیگر دربند هستند. اگر اینبار نیز بخت یار ما بود کسی نب گرفت نگوییم که سران رژیم صهیونیستی نیز این جایزه را گرفته اند و آن را بی قدر کنیم. اگر کسی ریخت توی کوی دانشگاه و دانشجویان را لت وپار کردند همان لحظه به دیدار آن برویم نه این تا ۴ روز هیچ خبری از رییس جمهور نباشد. اگر روزی پا به آمریکا گذاشته می شود فرصتها را از دست ندهیم و همان جا ضمن آن که حرفمان را می زنیم، عکس یادگاری هم با سران جهان بگیریم نه این که ناگهان خودمان را گم و گور کنیم. اگر وزیر با لیاقتی مثل عطاالله مهاجرانی داریم، مثل عبداله نوری داریم و مدیری بی مانند مانند کرباسچی داریم تا پایان از او دفاع کنیم نه این که زندانی شدن کرباسچی ونوری و طرد مهاجرانی نیم صدم مشغله ذهنی ما نباشد.

این اگرها زیاد هستند. امیدوارم دیگر تکرار نشود. اگرچه ….

نوشته شده توسط تایماز در 0:33 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پنجم اسفند 1387
حس باختن

استادي داشتيم كه تو الگوي تعالي سازماني به ما ميگفت باختن هيچ وقت وجود نداره. باختني در كار نيست بلكه ما مي بريم ويا اينكه ياد ميگيريم چگونه برنده بشيم.

استادمون راست ميگفت واقعيت هم همينه تو پس هر شكستي راهي براي پيروزي وجود داره.

اما گاهي تئوري ها رو نميشه توي واقعيت پياده كرد هميشه  نميشه بر اثر كتاب " چه كسي پنير منو جابه جا كرد" اسپنسر جانسون با تغييرات و مشكلات راحت كنار اومد . اين قضيه هم براي من همين طوريه نميدونم بايد قبول كنم كه باختم و يا اينكه راهي رو پيدا كردم تا اونهايي رو كه شكست منو رقم زدن رو شكست بدم.

نميدونم حالا من هم بايد اعتراف كنم كه شكست خوردم و يا اينكه راهي پيدا كردم براي پيروزي ولي هر چي هست در هر دو حالت من متضرر شدم !

 وحالا صبر کردن  و فراموش کردن ، ولی از این دو بدتر اینه که ندونی باید صبر کنی یا فراموش ؟! يه دوراهي و يه علامت سوال بزرگ!

اي كاش فقط ميدونستم بايد چي كار كنم.

 

تيتر دوم

كرباسچي شهردار سابق تهران رئيس ستاد انتخاباتي مهدي كروبي شد.

عارف رئيس ستاد انتخاباتي محمد خاتمي شد .

مير حسين در ترديد !

 

نوشته شده توسط تایماز در 22:36 | | لینک به این مطلب
جمعه دوم اسفند 1387
قاصدک

دنبال كلماتي بودم تا بتونم باهاشون بنويسم. ولي چه ميشه كرد كه نميشد. ياد شعري قاصدك زنده ياد اخوان ثالث افتادم ديدم چقدر براي اين روزهاي من خوب و مناسبه.

 قاصدك !

هان چه خبر آوردي؟!

ازكجا!؟ وزكه خبر آوردي؟!

خوش خبر باشي اما ، اما

گرد بام و در من بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا

نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري

برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس

برو آنجا كه تو را منتظرند!

قاصدك !

در دل من همه كورند و كرند

دست بردار ازين در وطن خويش غريب

قاصد تجربه هاي همه تلخ

با دلم مي گويد

كه دروغي تو ، دروغ

كه فريبي تو. ، فريب

قاصدك هان ، ولي ... آخر ... اي واي

قاصدك

ابرهاي همه عالم شب و روز

در دلم مي گريند.

 

پ ن: صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش ؟!

نوشته شده توسط تایماز در 12:47 | | لینک به این مطلب
دوشنبه شانزدهم دی 1387
محرم 87

متنهاي زيادي نوشتم ولي هيچ كدوم رو براي محرم امسال نپسنديدم و ترجيح دادم به چند جمله كوتاه .

محرم هم اومد با تمام حس غريبش! و اين من هستم با يه حاجت و يك نذر...         

               

السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الرواح التي حلت بفنائك .

 

نوشته شده توسط تایماز در 10:21 | | لینک به این مطلب
سه شنبه دهم دی 1387
what does happen in gaza
نوشته شده توسط تایماز در 1:11 | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
زندگي و رانندگي

با دوستي در مورد داستان سه پرسش لئو تولستوي داشتيم بحث ميكرديم و اين در حالي بود من پشت فرمون بودم ناگهان تصور زير از داستان به ذهنم رسيد و وقتي اونو به دوستم گفتم به تفاهم رسيديم ، تولستوي مهمترين زمان رو حال مي دونه.

 گفتم: زندگي مثل رانندگي مي مونه تو بايد هميشه حواست به جلو باشه و اگه غفلت كني يا از مسير خارج ميشي يا تصادف مي كني( اين ميشه زمان حال) و اين درحالي كه بايد هميشه يه نيم نگاهي هم به عقبت داشته باشي و گذشته رو بررسي كني كه مبادا برات حادثه اي پيش بياد(‌اين ميشه گذشته بايد بهش توجه داشته باشي ولي نبايد تمام حواست رو بهش بدي) و اگر حواست به دور دست يا مسير آيندت نباشه و يا بهتر گم حواست به راديو پيام نباشه  ممكنه توي ترافيك شديد گير كني و نتوني سر وقت به مقصدت برسي(‌و اين ميشه آينده كه اگر بهش توجه نداشته باشي به دردسر مي افتي) با اين سه حالت به اين نتيجه مي رسيم كه با توجه به اهميت هر دو زمان گذشته و آينده ولي بازهم مهمترين زمان، زمان حال هستش كه ما هميشه ازش غفلت ميكنيم يا هميشه درگير گذشته از دست رفتمون هستيم يا اونقدر سرگرم برنامه ريزي براي آيندمون هستيم كه يادمون میره حالايي هم هست كه بايد ازش لذت ببريم.

نوشته شده توسط تایماز در 22:43 | | لینک به این مطلب