تبليغاتX
دکه عقل و عشق
شنبه پانزدهم تیر 1387
حس نوشتن و 12 تير

 تقريبا بيشتر از يك ماهه كه ننوشتم. هر چند اين ننوشتن بيشتر به خاطر محل جديد كارم هستش چون تنها روزانه 150 كيلومتر بايد رانندگي كنم تابه سركارم برم و برگردم حالا بقيه اش هيچ

توي اين مدت كه ننوشتم خيلي حوادث و اتفاقات رخ داده كه ميشد در موردشون مطلب ها نوشت ولي اكثرآ تاريخ مصرفش گذشته . بد نديدم به مناسبت 12 تير ماه سالروز تولد يگانه قهرمان آزادي بابك خرمدين خاطره و مطلب كوتاهي بنويسم.

فكر كنم همه شما نام بابك خرمدين رو شنيده باشيد. بابك روستايي زاده آذربايجاني بود كه در دوران حكومت عباسيان قيام كرد و سرانجام تلخ خيانت توسط هموطني فارس(‌افشين) برايش رقم خورد.

در تاريخ ايران همتايي براي بابك نمي توان يافت كرد مگر در سطرهاي اساطيري و خيالي شاهنامه و او را تنها مي توان با آرش كمانگير مقايسه كرد . بسياري ابومسلم خراساني را هم رديف بابك مي دانند ولي اوبمسلم سعي داشت تا حكومت را از عرب به عربي ديگر انتقال دهد و تنها بابك بود كه در مقابل يورش اعراب براي نجانت كشور و آيين زرتشتي ايستادگي كرد.

هر ساله به مناسبت تولد بابك در تير ماه آذربايجاني ها در قلعه بابك ( قلعه بذ) گرد هم جمع مي آيند تا ياد اين يگانه قهرمان ملي آزادي خود را گرامي بدارند بيشتر يا بهتر بگم تقريبا تمام شركت كنندگان اين جشن رو هويت طلبان ترك آذري تشكيل ميدن و اين باعث شده كه اين مراسم از جانب حكومت مركزي با بايكت خبري و يا منفي سازي خبري مواجه بشه. تا قبل از سال 83 كه آغاز برخوردهاي شديد با هويت طلبان ترك بود جمعيتي بالغ بر 500 هزار نفر تا 1ميليون در اين مراسم شركت مي كردند ولي از اين سال با اتخاد تدابير شديد امينتي شركت كنندگان به جميعتي در حدود 50 تا 100 هزار نفر تقليل يافته اند كه اين جميعت نيز بايد از حدود 30 تا 50 ايست بازرسي امنيتي عبور كنند و حتي بسياري شبانه و از طريق كوها خود را به پاي كوه بابك مي رسانند.

من هم سال 83 بالاخره بعد از سالها تونستم توي اين مراسم شركت كنم و اون سال اول برخوردهاي شديد بود. من ترم 4 دانشگاه بودم و درست يك روز بعد من امتحان مقاومت مصالح داشتم. خلاصه شب 4شنبه با يك اتوبوس از دوستان راهي بذ شديم تا اهر به مشكلي برخورد نكرديم ولي توي اهر اتوبوس ما محاصره شد و ما رو به امر به معرف بردن تا از ما تعهد بگيرن كه به قلعه ديگه نمي ريم تعدادي تو رفتم و خيلي ها نرفتيم بعد از اين بود كه ما مجبور شديم قاچاقي و با ماشينهاي سواري اهالي منطقه خودمونو به كليبر برسونيم از كليبر تا منطقه " قره دره" تقريبا 19 تا پست بارزسي بود.

به هر زحمتي بود خودمو به قلعه رسونديم و با منظره عجيبي مواجه شديم مانور فاطمه الزهرا با حضور 30 هزرا بسيجي كه همه ما از فحشهاي ركيك خودشون دريغ نميكردن و اگر اسلحه بهشون داده ميشد همه رو به رگ بار مي بستن. در اونجا يكي مامورين اطلاعاتي منو بازداشت كرد و در حدود 1ساعت از من سوال جواب پرسيدن. من آزاد شدم ولي دوستم كه با من دستگير شده بود به بازداشگاه رفت و 10 روز بعد با قرار وثيقه آزاد شد. اما تمام سختي هاي رفت و برگشت و يورش شبانه بسيجي ها به قلعه و تصرف اون و ... همه يه طرف و برگزاري مراسم جشن يه طرف. وقتي مي ديديد از هر 4 استان ترك مسئولان كميتهاي برگزاري هر كدوم مراسمي ترتيب دادن از زدن ساز عاشقها و خوندن اونها تا رقصهاي لزگي و خوندن شعر هاي حماسي در كنار منظره زيباي جنگل هاي آراز بوران( ارس باران) _كه متاسفانه هر ساله توسط سپاه جهت توسعه پادگان نظامي بيشتر و بيشتر تخريب ميشه_ دو روز به ياد موندني رو برام رقم زدو هميشه حسرت شركت مجدد در اين مراسم بر روي دلم خواهد ماند.

نوشته شده توسط تایماز در 0:14 | | لینک به این مطلب
دوشنبه ششم خرداد 1387
توهين

 

به وبلاگ يكي از دوستان سري زدم . لينكي داشت كه مربوط كمپينگ امضا براي تغيير نام خليج از عربي به فارسي در گوگل بود و اونهم در وبلاگي ديگر. تا اينجا همه چيز خوبه!

ولي تيتر اون وبلاگ نويس مي دونيد چي بود؟! " خلیج عربی!!!یا خلیج فارس یا خلیج یا هیچی!بزارین خلیج اردبیل!" با ديدن اين تيتر خيلي نارحت شدم. نويسنده سعي در دفاع از هويت اصيل فارسيستي خود كرده بود در حالي باز ما تركها آماج توهين و تمسخر قرار گرفتيم. اين روزها سالروز اعترضات مردمي آذربايجاني به كاريكاتور موهن روزنامه دولتي ايران هست.

از اين دست افراد در كشور ما كم نيستند كساني كه برخي از روي ناداني و برخي از به عمد و به قصد تحقيير و تخرب فرهنگهاي ساير اقوام ايراني دست به چنين كارهايي مي زنند تا شايد پروژه ناتمام خاندان پهلوي و پهلوي اول كه آرزوي ايراني با يك زبان و يك نژاد را مي داشت، به اتمام برسد.

ياد شعر شهريار مي افتم كه "" الا تهرانيا انصاف مي كن!""

 مي دونم خيلي ها معتقد همه اقوام ايراني آريايي نژاد هستند و اصولا ما تركها روزي فارس بوديم ولي بعد از حمله مغول تغيير زبان داديم !؟ آخه يكي نيست بپرسه اگه مغولها ما رو ترك كردند ، چرا سمناني ها و خراساني ها وسيستاني ها ترك نشدند و اومدند شمالغرب اين كشور!!

بگذريم...

اي كاش ياد ميگرفتيم كه ايران سرزميني است متعلق به تمامي اقوام ايراني و همه ما براي حفظ وجب به وجب اين خاك تلاش كرديم و خشت بر خشت فرهنگ اين مرز بوم نهاده ايم از گذشته بنگريد از نظامي و مولانا تا به امروز كه بسياري خواهيد يافت.

نوشته شده توسط تایماز در 17:19 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
كامنت

 شايد پست قبلي من يكي از بدترين پستهايي بود كه آپ كرده ام. كه روزي بخاطر آپ كردنش احساس  خوشحالي نخواهم كرد. ولي نوشتار پست قبلي وبلاگم مهم نيست. برام من مهم برخورد خوانندگان وبلاگم بود .

اگر كامنتهاي پست قبلي رو يك نگاهي بندازيد متوجه مي شود. اكثر دوستان فكر كنم يا مطلب رو نخوانده اند و يا تنها نگاهي گذري به متن نوشتار داشته و سپس كامنت(‌نظر) داده اند.

امروزه تعداد وبلاگهاي با موضوعات مختلف زياد شده كه در اين ميان تعداد كمي وبلاگ تخصصي وجود كه آن هم خوانندگان و مخاطبان خواص خودش را دارد . ولي وبلاگهاي عمومي مثل وبلاگ من كه از هر دري مي نويسند فراوانند.

ولي اين بازهم مهم نيست . مهم كامنتهاي تيپي هستند كه اكثر ما از آنها استفاده مي كنيم بدون توجه به متن نوشته شده در وبلاگ و آنهم صرفا بتوانيم رضايتمندي نويسنده رو در بازديد از وبلاگش بدست آوريم. تا در عوض او هم از وبلاگ ما بازديد كند. البته براي نوشتار هاي نظم گون مثل شعر ها و … شايد كامنتهاي با متون شبيه كامنتهاي تيپ جا داشته باشد زيرا خواننده تنها  مي تونه بر زيبا متن صحه بگذارد و اگر ذوقي هم داشته باشه در جواب شعري هم بنويسد ولي آيا براي نوشتار هاي نثر گون هم ميشود كامنتهاي مانند " متن زيبايي بود بكار برد" در حالي نوشتار اصلا ادبي نيست؟!

براستي ما براي چه وبلاگ مي نويسيم؟! آيا تعداد كامنتهاي تيپ در وبلاگ مي تواند معياري بر تاثير گذاري و يا پر مخاطب بود وبلاگ قلمداد شود؟!! آيا كيفيت كامنتها مهم است يا كميت كامنتها ، هم از ديدگاه مخاطب و هم از ديدگاه نويسنده؟!!

اين سوالاتي است كه تمامي ما بايد از خود بپرسيم!!!

در اين مورد تنها به جملاتي از شل سيلور استاين بسنده ميكنم: """ من يك عقيده شخصي دارم كه از صميم قلب به آن معتقدم ،دوست دارم با شيوه خودم با واژه ها با مردم صحبت كنم.كساني هستندكه مي گويندما براي دل خودمان كار ميكنيم،براي آنها اهميت ندارد كه كارشان منتشر ميشود و عده اي هم آن را مي بينند.من با اين فكر مخالفم اگر براي دلت كار كردي خيلي خوب ولي حق نداري ديگران را هم درآن سهيم كني. اين احساسي است كه من درباره كارهايم دارم."""

نوشته شده توسط تایماز در 0:19 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
عالم برزخ

 

قبلا فكر كنم داستان اون يخ فروش رو براتون تعريف كردم كه تو انتهاي روز وقتي ازش پرسيدند:" كه آيا فروختي؟!" جواب داد :" نفروختم ولي تمام شد!"

و بهتون گفتم چقدر مي ترسم اين داستان براي من اتفاق بيافته . آخه ميگن آدم از هر چي بترسه سرش مياد.

حالا فكر كنم داره شوخي شوخي همه چيز جدي ميشه.بشدت نياز به كمك دارم ولي هيچ كس نيست كه كمكم كنه با اينكه دوستان خيلي خوبي دارم ولي هيچ كدوم برام مفيد نيستن. خودمم كه مي تونستم روزگاري موقعيت هاي رو كه لازم دارم، براي خودم خلق كنم حالا درمانده موندم. فكرم كه كار نميكنه هيچ بيشتر اين حالتي كه بايد كاري كنم ولي كاري از دستم بر نميآيد داره كلافم ميكنه.

داره آخر روز ميرسه و من حتما بايد يا يه يخچال بخرم ، يا يخهامو بفروشم ! اما نمي دونم بايد چي كار كنم؟! فقط اينو مي دونم كه داره خيلي زود ، دير ميشه اونهم خيلي دير!!

 

 

پي نوشت : 8 ارديبهشت سالروز وداع ما با عقاب قله هاي غزل ايران زنده ياد" حسين منزوي " بود كه متاسفانه نتونستم براي اين مناسبت مطلبي پست كنم ولي بيت آخر شعري رو كه روزگاري برام رو يه تكه كاغذ نوشت به رسم يادگاري ،براتون مي نويسم.

 

چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم

تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود.

روحش شاد.

نوشته شده توسط تایماز در 22:36 | | لینک به این مطلب
جمعه ششم اردیبهشت 1387
دعوت به بازي

 

قبل از هر چيزي بايد از از پسر دائي عزيزم روح الله ندرلو بخاطر طراحي قالب جديد وبلاگم تشكر بكنم.

اسفند ماه پارسال از طرف دوست خوبم "" ري را "" به يك بازي دعوت شدم تا بهترين پست وبلاگم رو انتخاب كنم و در معرض بازديد و قضاوت قرار بدم كه خورديم به نوروز و تعطيلات دكه.

توي اين مدت تقريبا چندين باري هر پست وبلاگم رو خوندم تا بتونم بهترين رو انتخاب كنم اما نتونستم بگم كدومش بهترينه . و اين پستي كه الان انتخاب كردم مي تونم بگم يكي از دوست داشتني پستهاي وبلاگم بود و هست كه با روحيات الان من هم بسيار سازگاري داره ولي بهترين پستم نيست چون اگر قرار باشه بهترين رو خودم انتخاب كنم بيشتر از ده پست خواهد شد.

 

نامه ای برای تو

سلام

می دونم که هرگز تو این نامه رو نمی خونی اما باز هم دارم نامه ای برات می نویسم

این روزها خیلی دلم برات تنگ شده ، دلم لک زده برای دیدن تو، فقط وفقط یک  لحظه اونهم از راه دور بببینمت . نمی دونی چقدر دلم برای با تو بودن تنگ شده ، نمی دونی که دارم دیوونه میشم نمی دونی که...

نمی دونم که برای چی دارم مجازات میشم نمی دونم؟!! اما این وسط من وتو چه تقصیری داریم که باید جدا از هم باشیم جدایی که هیچ نقشی ما توش نداشتیم و تو به خاطرمن و من به خاطر تو تن به این نامردمی دادیم

نمی دونی هنوز صدات تو گوشمه و لحظه های ناب با تو بودن از جلو چشمم مثل یه فیلم 8 میلمتری دارن به نمایش در میان.

دلم خیلی برات تنگ شده خیلی . نمی دونم دوباره فرصت اینو می تونم داشته باشم که بهت بگم دوست دارم ، نمی دونم دوباره می تونم فقط و فقط برای یک دقیقه  با تو باشم  . نمی دونم؟!!

بازهم برات می نویسم که لحظه های با تو بودنم بهترین لحظه های عمرم بود که شاید دیگه تکرار نشه . هنوز  smsهاتو  هر روز می خونم و باهاشون خودمو تو بهشت با تو بودن بودن تصور می کنم ، هنوز بعضی وقتها سری به خیابون هایی که باهم بودیم می زنم تا شاید ردی از تو توش ببینم  اما یه چیز تغییر نکرده و اون اینکه هنوز ثانیه ها رو می شمرم تا اینکه بتونم بهت زنگ بزنم و صدای نازتو از پشت گوشی تلفن بشنوم .

یعنی میشه ... میشه که بتونم صدات کنم گلم، عزیزم ،عمرم ،نفسم و ... ، یعنی می تونم دوباره خودموبا تو ببینم یعنی دوباره دستهای سرد من با حرارت دستهای تو گرم میشه

هنوز دلتنگتم و تو نمی دونی تو چه حالی هستم کاش الان پیشم بودی بهت احتیاج دارم بیشتر از هوا.

خدایا خودت گفتی که بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ، ازت میخوام که کمکم کنی و بزرگترین آرزوی زندگیمو برآورده کنی خدایا جز تو ندارم و جز از تو نمی خوام

یارب تو کریمی کریمی کرم است    

عاصی ز چه رو برون ز باغ ارم است

با طاعتم ار ببخشید آن نیست کرم

با معصیتم اگر ببخشی کرم است    """خیام"""

 

من از دوستان عزيزم كتايون ، رز ، مهشید ، محمد امامی، آرام ، نگین،  نرگسی ،رفیق و محسن دعوت مي كنم تا اونها هم بهترين پست وبلاگشو انتخاب و در معرض قضاوت قرار بدهند.

نوشته شده توسط تایماز در 13:27 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
سال 86

                  

نميدونم وقتي اين مطلب رو مي خونيد سال تحويل شده يا نه؟! ولي به نوبه خودم سال جديد رو به تمامي دوستان دكه اي گلم تبريك ميگم.

خوب به سلامتي و ميمنت يك سال ديگه هم اومد و گذشت

.13 روز عيد امسال هم تعطيل هستيم البته من از روز دوم عيد بايد برم سركار خوب اين هم يه تجربه است ، ولي توي اين روزهاي تعطيلي بهتر بنشينيم و به سالي كه سركرديم فكر كنيم. بعضي از ما مثل خودم بايد يه خونه تكوني اساسي توي دل ها و فكرهامون انجام بديم و بعضي ها تنها يه گرد گيري ساده .

اميدوارم سال جديد براي همه شما , و خانواده هاي محترمتان سال موفقيت و شاد كامي و سر بلنيدي و سعادت و بهروزي باشه و يه آرزوي ويژه و اون اينكه هر كي هر آرزويي داره امسال بهش برسه.

 YENI YILIZ MUTLU OLSUN!                                             

نوشته شده توسط تایماز در 22:29 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیستم اسفند 1386
راي دهيم

 

مي دونم وقتي صحبت از راي دادن مي شه خيلي هاتون منو فحش مي دهيد ولي اين اصلا برام مهم نيست. تنها چيزي كه برام مهمه اينه براي هدفي كه دارم تلاش كنم و اون هم اينكه اين بار ديگه من و تو باهم اجازه نديم، كساني كه مسبب اوضاع نابسامان امروز ايران هستنديكبار ديگه راي بيارند.

اين كسان اصلا براي من تفاوتي نميكنه چه دوستان همفكر اصلاح طلب ما كه در انتخابات 84 همه در صفي واحد و بطور باور نكردني از تمامي نيروها دور مصطفي معين گرد آمدند و شعار پوچ و تو خالي جبهه دمكراسي خواهي رو سردادند كه حالا بعد از گذشت دوسال اين واژه هابيشتر براي اين جبهه بي معنا رنگ پيدا  ميكنه و چه كساني كه با شعار عدالت اجتماعي و مبارزه با فقر وارد مجلس هفتم شدند عدم نظرات دقيق بر عملكرد دولت كه باعث گرانيهاي اخبر ودر نتيجه تشكيل ضعيف ترين مجلس بعد از انقلاب شد، باشد.

نظر شخصي من اينه دوستان كه در تهران زندگي مي كنند اين جمعه من و تو به ليست اعتماد ملي راي خواهيم داد و دوستان عزيز من در زنجان به آقايان مهندس انصاري و پرفسور نصيري ، و دوستان در شهرهاي ديگر ترجيحا ليست اعتماد ملي وليست اعتلاف اصلاح طلبان راي بدهند. از تمامي شما ممنونم.

نوشته شده توسط تایماز در 22:13 | | لینک به این مطلب